سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

چه نکوتر آن که مرغی ز قفس رهیده باشد!

 

چه نکوتر آن که مرغی ز قفس رهیده باشد!

به پاس شهادت طلبه مدافع حرم، «شهید علی تمام زاده»

 

آرام بود در ظاهر و از درون سرشار از جوش و خروش، انگیزه ای ناتمام داشت «شهید علی تمام زاده» و تا اتمام راه وصال، تا «عندربهم» یکسره از پای ننشست و رفت و رفت تا جام وصال را سرکشید و به آسمان سرخگون شهادت پرکشید.

هر کجا «حزب الله» بود حضور داشت، هرکجا اسلام و انقلاب نیاز داشت از کرج تا تهران تا دمشق؛ گاهی «شیخ علی» و گاهی «ابوهادی»... از حدود 18 سال پیش که می شناختمش و نوجوانی در شرف طلبه شدن بود، شور و اشتیاق انقلابی و ولایت مداری در وجودش موج می زد و این جوشش انقلابی هیچگاه در طول این ایام تمام نشد و فروکش نکرد تا در آغوش معشوق آرام گرفت، گوارای وجود؛ هنیئا لک، اللهم ارزقنا.

«اخلاص» یکی از ویژگی های بارزش بود؛ بی رنگ و بی ادعا، اما با جسارت و شجاعت، در هر صحنه ای که لازم بود، حضوری مؤثر داشت و فریادی بود علیه بی عدالتی و اشرافیت و اسلام آمریکایی.

او رفت و ما ماندیم، سالها پیش با هم همنشین بودیم در بزنگاه ها... و چه بحث و جدل های شیرین و خاطره انگیزی داشتیم در جمعی از «طلاب و دانشجویان کرج»، اکنون او رفته است و ما جمعی هستیم پراکنده... یکی در اوج آسمان و دیگری در کوره راه های بن بست زمینی، بهتر بگویم او مانده و ما جامانده در میانه راهی ناتمام، در حیرت این دنیای وانفسا... اکنون او مدال خوش رنگ شهادت به گردن آویخته؛ تا دیار یار پرکشیده و در جوار وجه پروردگارش ماندگار شده است، آری او مانده است و ما...

او به حیات جاوید رسید، به مقام «أحیاء عند ربهم یرزقون»،شهید تمام زاده برای ما هیچگاه تمام نمی شود او اکنون فریادی است برای گسیختن تیرگی غفلت و ظلمت و ضلالت. او برای ما یادآور یک آرزوی آسمانی و یک غبطه و بغض گلوگیر است، روشنایی است بیدار کننده در ظلمات آخرالزمان، ما اگر باشیم و جمع باشیم، او هماره هست هر کجا که «حزب الله» باشد هرکجا که اهالی ولایت مداری و جبهه حق باشند او نیز هست درست شبیه سایر شهدا.

و چه عنوان با شکوهی است: مدافع حرم، طلبه شهید، شیخ علی تمام زاده...

 

مهدی عسگری

 

 18 آبان

94





بهاریه 94

 

به حساب تقویم که باشد بهار آمده است، همین چند روز پیش، نرم و آرام...

یعنی زمین یک دور دیگر طواف خود را به دور خورشید یا بهتر بگویم به دور منبع نور و روشنایی و انرژی تمام کرد و با رقم زدن یک سال دیگر، به نقطه اعتدال بهاری رسید. 

و این یعنی هرکس که طوافش را به دور خورشیدش کامل کند به عید اعتدال خواهد رسید و مرحله ای از تعادل و تعالی را تجربه خواهد کرد، این اعتدال نقطه شروعی جدید، از چشم اندازی تازه و سطحی بالاتر است، نه تکرار گردش پیشین، چرا که در ارتفاع تازه ای و با نگاه بازتری اتفاق می افتد.

عمر زمین با حرکت و چرخش به سوی قبله ی نورانیت رقم می خورد و با مقیاس روز و ماه و سال سنجیده می شود، حرکت اوست که زمان وجودش را رقم می زند آن هم حرکتی گرداگرد محوری مشخص.

بهار من را و عمر و سال و زمان من را کدامین طواف و کدامین حرکت و جوش و خروش رقم خواهد زد؟ به دور کدامین خورشید؟ گرداگرد کدام منبع نورانیت و حیات و سعادت؟ پروانه سان تا عید تعادل و تعالی...   

 

4فروردین94





آی مهربان!


آی مهربان ترین!

باران هم دیگر به ما سر نمی زند

گویی کمتر بهانه ای برای باریدن پیدا می کند

آسمان به جای باران بر صورت مان خاک می پاشد

نفس های مان به سختی بالا می آید

از وقتی اسیر ابرشهرهای پر شور و شر شده ایم،

ابرهای رحمت ما را فراموش کرده اند

برف که دیگر تبدیل به یک خاطره شده است

گویی زمین را لایق سپیدپوشی نمی یابد

گویی رابطه ی زمین و زمان رو به سردی و دوری گذاشته است

زمان، زمستان و زمین حیران و سرگردان!

زمان زودتر از همیشه می گذرد

گویی او نیز در انتظار صاحب خویش است

گاهی حساب روز ها که هیچ، حساب سالها هم از دستمان خارج می شود!

حال آسمان از شرایط اضطراب رو به اضطرار است؛

گویی اهالی زمین و زمان و آسمان، همه چشم در راهند

گردی از انتهای افق برخاسته است

گویی سواری در راه است...

×××

نه توانی مانده است بی تو

نه خود را ساخته ام برای تو

حال که پای در رکاب ظهور نهاده ای

چشمان نگرانم و قلب ویرانم را دریاب

پاسخی به وجود سراسر خواهشم...

خود چاره ی بی چاره گی ام باش

ای و یکشف السوء اضطرارها...

 

21بهمن 93





فرهنگ به مثابه هوا

 

فرهنگ به مثابه هوا  

فرهنگ به مثابه هوا برای جان است . آن ساختاری که برای هوا یا وسیع تر از آن محیط زیست در نظر می گیریم باید برای فرهنگ هم مدنظر قرار گیرد. سازمانی مثل هواشناسی.

همه ی تغییرات در عرصه آب و هوا توسط کارشناسان رصد می شود و ریز ترین تغییرات و شکل گیری پدیده ها و سامانه های آب و هوایی در داخل و خارج کشور مانیتورینگ می شود و با تحلیل و پردازش و پیش بینی، تدابیر لازم اخذ و اطلاع رسانی مناسب در سطوح متناسب به دستگاه های متولی و مردم برای ایجاد آمادگی انجام می شود.
جای چنین رصدخانه ای برای اتمسفر فرهنگی خالی است! برای فلان بارش سنگین یا طوفان برای استان خاصی که در معرض خطر است خبر و هشدار اعلام می شود و برای پیشگیری از صدمات احتمالی راهکارهایی ارائه می شود، اما درحوزه فرهنگ به عنوان مثال اگر یک محصول هنری یا فضای فرهنگی یا شبکه و رسانه جدید، وارد کشور شود اغلب پس از مدتی که رو به فراگیری گذاشت؛ صرفا اعلام می شود فلان موضوع ممنوع است! حال آن که صرف ممنوعیت یا ایجاد محدودیت، مانع از انتشار یا مراجعه به آن محصول یا پدیده مدرن نخواهد شد و جلوی اثرات آن را نخواهد گرفت، منظور بی قیدی و رهاسازی نسبت به محصولات مدرن نیست بلکه تاکید بر این است که ممنوعیت جای آگاهی رسانی و واکسیناسیون فرهنگی را نمی گیرد.

واکسیناسیون فرهنگی

ما از جمله کشورهائی هستیم که درصد بالای مراجعه به سایت های پرنوگرافی را داریم باید توجه داشت که این مسئله خطرش کمتر از آمدن سیل در فلان شهر نیست. چه کسی باید اینها را رصد کند؟ وقتی رسانه ای اعلام می کند: 4% دانش آموزان تجربه کشیدن شیشه را دارند یعنی کسی نبوده این وضعیت را رصد کند و به دانش آموزان، شیشه و اثرات سوء مصرف آن را شرح دهد و به صورت محسوس و ملموس و اثرگذار و به روش تصویری و مستند به نمایش بگذارد و با کمک خانواده ها روند واکسیناسیون فرهنگی را در پیش گیرد.

همانطور که برای سلامت جسم یک کودک و نوجوان و در مواردی برای بزرگسالان برنامه مشخصی برای واکسیناسیون وجود دارد و با توجه به پیوست های اطلاع رسانی، مورد پذیرش و اقبال عموم هم قرار می گیرد آیا سلامت روح و روان و قلب و ذهن نسل جدید واجد چنین اهمیت و حساسیتی نیست؟


 





مات کلمات


مات کلمات

 

برخی مشق می دهند؛
برخی مشق می نویسند؛
برخی سرمشق می شوند...!

(جمعه 12 اردیبهشت؛ برای بزرگداشت روز معلم)

***

همین نبودن ذره هاست؛
که دره ها را می سازد...

***

اعتماد، ذره ذره جمع می شود؛

بی اعتمادی دره دره دور می کند...

***

مدرک اگر درک نیفزاید؛
به درَک هم نمی ارزد...

***

ما همواره، آواره ی ماهواره هستیم؛
آه واره ای که چونان چاه ویل نافرجام است...

***

ماهواره، قبله را نشانه رفته است؛
رو به آن که باشی، باید پشت به قبله بایستی!

***

شک اگر محرّک باشد محکی است بر باورها؛
وگرنه شک راکد، آفت شکاف را در زمین ذهن بارور می کند.

***

جمعه 5 اردیبهشت93





غمت از هرچه شادی دلگشاتر


 غم و شادی؛
دو مفهوم متضاد و در مقابل یکدیگرند؛
مگر می شود این هر دو ضد را با هم جمع کرد و در کنار یکدیگر نشاند؟
این کدامین غم است که با شادی جمع می شود و نه تنها جمع می شود که بهجت آفرین و شیرین و زیبا و دلگشاست؟
و نه تنها دل گشا، که از هر شادی دلگشاتر است؛
چه رازی در این غم نهفته است؟ در این مصیبت که عظیم است علی جمیع اهل الاسلام و گران است علی جمیع اهل السماوات...
چه رازی است در این مصیبت؟
که هیچ گاه سرد نمی شود و چونان چشمه ای جوشان و خروشان، محبت آفرین است؟
«این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟»
***
مصیبتت همان همه که قلبم را می فشارد و سینه ام را تنگ و چشمانم را بارانی می سازد در وجودم نسیمی شیرین و دل پسند را جاری می کند؛
«نسیمی دلگشا می آید
  بوی کرب و بلا می آید»
نسیمی دلگشا سراسر وجودم را نوازش می دهد
و تمام غمها و غیر ها و غریبه ها را از وجودم پاک می سازد
همان طور که قافله های عزاداری محبانت در شهر چونان جویباری جاری می شوند و گرد و غبارهای دنیوی را می زدایند
گویی خونی تازه به شریانهای شهر تزریق می شود و جا برای شرّ، ضیق می گردد؛
با دلم چه کرده ای؟ حسین!
این ویرانه ی ظلمتکده را چه نورانی ساخته ای؛
این قلب شکسته و مرده ام را با کدامین دم احیا نموده ای؟ که از درون قسی و سنگواره اش چشمه هایی تا چشم هایم جوشیده می شود؛
حسین! دوستت دارم؛
چونان قطره ای ناچیز که با محبتت به اقیانوس بیکرانی پیوسته است از اهل اسلام و اهل سماوات؛ دوستت دارم با تمام وجودم.
***
بر آنها که ما را ملت ماتم می نامند حرجی نیست؛
«ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما»
نخورده اند و نچشیده اند و نمی دانند
نمی دانند فرق گریه ی فراق را...
نمی دانند این اشکها چه قطرات معجزه آسایی هستند
نمی دانند این قطرات که از فطرت حق طلب و ظلم ستیز و حسین دوست بر می خیزند چه قدر و قدرتی دارند
نمی دانند احلی من العسل را
             ما رایت الا جمیلا را
             اللهم تقبل منّا هذا القربان را
             الهی رضاً بقضائک را
            شکوه وجیهاً بالحسین شدن را
            الحمدلله علی عظیم رزیّتی را
            و...
نمی دانند در متن و بطن این مصیبت چه جمال و حلاوت و بهجتی نهفته است
و چه بهشتی است حب الحسین

روضه نیز در لغت معادل باغ است و روضه ی حسین بهشتی است از رضوان الهی،        
به راستی این چه مصیبت عظمایی است که با چشمان اشکبار خدا را بر آن شکر می گوییم:
اللهم لک الحمد، آن هم از جنس حمد الشاکرین...
***

«غمت از هرچه شادی دلگشاتر
دلی داریم و دریای غم تو»


7محرم92

 





اهل عشق آبادم


اهل «عشق آبادم»(1)
و از این اهلیت خشنود
هر کجا «عشق» هست؛ آبادی هست و حیات
اگر می خواستم خودم، قطعه ای از این زمین را برای «اهلیت» انتخاب کنم
چه جایی بهتر از «عشق آباد»
نااهل هم که باشی، عشق تو را اهلی می کند
و همه می شویم اهالی «عشق آباد»
از قدیم گفته اند: هرکجا «عشق» هست؛ خدا هست و زندگی
نور هست و بندگی؛

***

جد پدری ام، سالها پیش
از اعماق کویر مرکزی،
در پی آب و نان و حیات
به «عشق آباد» کوچ کردند
ومن بهترین خاطرات کودکی ام به همان روستا گره خورده است؛
حتی آن روزی که دویدنم در سراشیبی کوه، تجربه ای شد از سقوط و پرتاب؛
برایم شیرین است و عبرت آفرین!

***

قحطی، اجداد ما را به «عشق آباد» کشاند
و من هنوز، زندگی را در آن جا جستجو می کنم
هر چند این روزها
آب و نان فراهم است
فقط گاهی
قحط می شود: مرام زندگی!
در «عشق آباد» کسی با آب و غذای صرف زنده نمی ماند؛
الا چهارپایان
و مرغ های بی هم نفس قفسی
و کرم هایی که صفا می کنند در لنجزار
و...
اگر در گذشته
در پی آب و حیات
از کویر به «عشق آباد» پناه می آوردند،
مردمان امروز
برای حیات
به برهوت شهر کوچیده اند
و کوچه هایی ساخته اند از سنگ و آهن و بی تفاوتی
کوچه هایی که کوچ را نمی فهمند
کوچه هایی شبیه قفس
که نفس را تنگ می کنند
و نگاه را بی امتداد...

من و پرنده ها
با این کوچه ها
پیوندی نداریم
من و پرستوها
به این پستوها
دل نمی بندیم...

***

و من هنوز
زندگی را
در «عشق آباد» جستجو می کنم؛
کاش پاهایم
یاری ام کنند
برای کوچیدن
و قلبم
برای کنده شدن
و بالهای شکسته ام
برای پرواز...

*پانوشت
(1) این «عشق آباد» نام روستایی است در شمال غربی شهرستان بجنورد





سبک زندگی

 

«سبک زندگی» مهمترین محصول فرهنگ و تمدن

 

«فرهنگ» به مثابه روح کلی حاکم بر جامعه است که وقتی تجسم و تعین می یابد «تمدن» سازی می کند، «تمدن» در واقع تجسم و تبلور فرهنگ است و فرهنگ، فضای فکری، ذهنی، هنجاری و ارزشی حاکم بر جامعه است. وقتی ارزش ها، باور ها و افکار پا به عالم واقع می گذارند و از وجود ذهنی و درونی  به وجود عینی و بیرونی تبدیل می شوند، واقعیتی متولد و ظاهر می شود که تمدن نام دارد و محسوس و ملموس و قابل رؤیت است. فرهنگ مانند نقشه ای است در ذهن یا بر روی کاغذ و تمدن؛ پیاده سازی و ساخت آن در متن جامعه است. «فرهنگ» بعد نرم افزاری جامعه را تشکیل می دهد  و تمدن بعد سخت فزاری و این هر دو یک رابطه مستقیم، تعاملی و رفت و برگشتی دارند.

«سبک زندگی» آمیزه و معجونی است از «فرهنگ و تمدن» و به تعبیری می توان گفت مهمترین محصول فرهنگ و تمدن «سبک زندگی» است. اگر جامعه را به کارخانه ای تشبیه کنیم؛ «فرهنگ» بعد مهندسی فکری و طراحی و نقشه کشی آن را شامل می شود و «تمدن» بعد فیزیکی، ساختمان و امکانات آن را در بر می گیرد و محصول این دو، پدیده ای است به نام  «سبک زندگی». به بیان دیگر خروجی این نرم افزار و سخت افزار در حوزه «مغزافزاری» و انسانی تعین می یابد و مسیری را می سازد برای سلوک حیات انسانی.

بنابراین لازمه پرداختن به مقوله مهم و استراتژیک «سبک زندگی» توجه جدی به سه گانه «فرهنگ، تمدن و سبک زندگی» به صورت توأمان و هماهنگ است، چرا که   این سه هر کدام بر دیگری تأثیرگذاری مستقیم دارند و قابل تفکیک نیستند، در واقع جامعه یک واقعیت است که در عین پیوستگی، واجد چندین بعد لاینفک است و این سه گانه، وجوه و ابعاد لاینفک آن را در بر می گیرد.

 

مهمترین محصول تمدن غرب چیست؟

امروز مهمترین محصولی که تمدن غرب در پی صادرات آن می باشد چیست؟ وقتی به ظاهر ماجرا نگاه می کنیم هزاران کالا از غرب صادر می شود. محصولاتی در حوزه صنعت و تکنولوژی، ارتباطات و اطلاعات، دانش و هنر و آموزش، تغذیه، پوشش و آرایش، کامپیوتر و فضای مجازی و... اما سئوال اساسی این است که مهمترین محصولی که غرب در پی ترویج، توسعه و صادرات آن است، چیست؟

با عبور از ظواهر و قدری تأمل در عمق ماجرا می توان گفت محصول استراتژیک تمدن غرب که سعی وافری برای فراگیری آن می شود «life stylLe» یا همان سبک زندگی است. به نحوی که وقتی سخن از «life style» به میان می آید نخستین مفهوم ملازم آن «American life style»  است و این خود، به روشنی گویای اپیدمی سازی فرهنگ زندگی آمریکایی است.  تعابیری همچون جهانی سازی، غربی سازی، دهکده جهانی و اصطلاحات مشابه آنها در واقع بیان دیگری است از صدور و ترویج «سبک زندگی» مشترک با غرب یا همان «American lifestyle ».

تمدن غرب برای توسعه خود و تسلط بر جهان، از شیوه های پیشین استعماری  به شیوه ای نرم و خزنده روی آورده است و به آرامی و بی سر و صدا درحال تکثیر خود و تسخیر و تحدید غیرخود می باشد و این تسخیر عند اللزوم به تحقیر و تهدید و تخریب و تقابل نیز کشیده می شود.

تمدن غرب برای نیل به اهداف اقتصادی و روانه ساختن انبوه تولیدات خود به دیگر کشورها، ابتدا باید بازاری را خلق  کند به وسعت تمام قاره ها! یعنی باید نظام نیازمندی های مشترکی را برای مردم جهان ایجاد نماید و برای دست یابی به این هدف، می خواهد «سبک زندگی» واحدی را که همان «American life style »  است را در جهان فراگیر سازد و در واقع این، تعبیر دیگری است از جهانی سازی؛ دهکده ای را می سازد که افراد آن دارای فرهنگ مشترک، تمدن مشترک، نیازهای مشترک و مصارف مشترک هستند و این یعنی بازاری  به وسعت قاره ها!

 

مسأله چیست؟ غنی سازی هسته ای یا غنی  سازی سبک زندگی؟!

منازعه تنگاتنگ غرب با ایران بر سر چیست؟ انرژی هسته ای؟ دموکراسی؟ آزادی؟ و یا...؟ مگر کشورهای دیگر نیستند که صدها کلاهک هسته ای رسمی دارند و کشورهایی که دموکراسی به قدر نسیمی از آنها عبور نکرده است؟ چرا هیچ سخنی از آنها در میان نیست؟ حقیقت تقابل غرب با ایران بر سر چیست؟ اینها که بهانه های نخ نما شده ای هستند و اگر انرژی هسته ای نیز نباشد، فردا دستاویز دیگری را پیراهن عثمان می کنند تا ایران را تحت فشار و تهدید قرار دهند .

ایران را به چه منظور تحریم می کنند؟  پاسخ روشن است، محور این تنازع به همان سه گانه «فرهنگ، تمدن و سبک زندگی» باز می گردد، امروز ایران تنها کشوری است که داعیه و ظرفیت «تمدن سازی» دارد و در این مسیر در حال حرکت است، این که  در کجای مسیر هستیم، بحث مفصلی است، مهم این است که ایران چنین هدف گذاری را انجام داده  و به جد در پی دستیابی به آن است و در طول دو دهه فرصتی که پس از  پایان جنگ تحمیلی داشته است به شکل رو به رشدی در این مسیر حرکت کرده است و این یعنی پتانسیلی که در حال بالفعل شدن است و ظرفیت و توان آن را  هم دارد و در عرصه های گوناگون نیز این توان متفاوت را اثبات کرده است.

ظرفیت های فکری و فرهنگی  ایران اسلامی و مبانی و منابع منحصر به فرد مکتب تشیع، پتانسیل عظیمی است که اگر به مرحله غنی سازی برسد چنان انرژی عظیمی را آزاد خواهد کرد که در حوزه تمدن سازی و سبک زندگی، تحولی جدی و انقلابی بنیادین رقم خواهد خورد و این است راز تقابل غرب با ایران اسلامی.             

 





کوته نوشت

 

پدیده ی صبح

صبح چه گونه پدیده ای است؟ می دانی؟
.
.
.
گویا گنجشک ها می دانند...

***

فیل و فنچ

فنچ بارها و بارها بر روی فیل نشسته بود؛
.
.
.
اما این بار فیل تصمیم گرفته بود بر روی فنچ بنشیند، فقط یک بار...

 





مرثیه ای برای اخلاق

نزدیک ترین حالت انسان به کفر

آن قدر غرق زندگی شده ایم که  هم زندگی را از  یاد برده ایم و هم مرگ را،
یادمان رفته است برای چه زنده ایم؛ به کجا می خواهیم برویم؟ خیلی چیزها یادمان رفته است، حتی یادمان رفته است که چه چیزهایی یادمان رفته است!
حنای حیا دیگر رنگی ندارد و برای احیای آن نیز کاری نمی کنیم،
دروغ و غیبت رواج یافته و طعم تلخ غیبت و تهمت، بدل به شیرینی شده است، ذائقه هایمان نیز تغییر کرده اند،
نه دوستی هایمان عمق دارد و نه دشمنی هامان،
در دوستی هایمان افراط می ورزیم و تعصب، در دشمنی هایمان نیز؛
گاهی در وصف شخصی فریاد برمی آوریم و گاهی سلامش را هم لایق پاسخ نمی دانیم،
گاهی دلتنگ می شویم و گاهی دلسنگ؛
وقتی احساسات و تعلقات ما را به هیجان  می کشاند عقل را تعطیل می کنیم،
پای عدالت محکم ایستاده ایم، البته تا جایی که با منافعمان سازگار باشد،
عدالت را دوست داریم، اما اگر به دست و پایمان بپیچد ولو از ناحیه نزدیک ترین دوستانمان که باشد، آن را به شدیدترین وجه منکوب می کنیم،
سوزن سوءظن را به دست گرفته و بر صورت هرکه تشخیص دهیم نقشی به یادگار می گذاریم،
عیوب دیگران آنقدر چشمان مان را پر کرده است که از عیوب آشکار خودمان غافل شده ایم،
بر گذشته ها افسوس می خوریم؛ حال آنکه امروزمان بیش از گذشته مستحق افسوس است،
اخلاق را درشت می نویسیم و درست عمل نمی کنیم، 
عیوب دانسته خود را توجیه می کنیم و عیوب نادانسته دیگران را تقبیح!
به زندگی خصوصی دیگران سرک می کشیم و حق ورود به حریم شخصی آنها را برای خود محفوظ می داریم،
نمی دانم مرگ را و سکرات را و قیامت را قبول داریم یانه؟ که اگر احتمال حساب و کتاب را هم می دادیم اینگونه بی محابا در جاده یک طرفه قضاوت و محکومیت نمی تاختیم و بر سیرت دیگران چنگ نمی زدیم.
حتی اگر آخرت را هم بیخیال شده باشیم برای آرامش و راحتی زندگی دنیوی هم که شده  اینگونه اخلاق را تار و مار نمی کردیم، که اگر بنیانهای اخلاقی فروریزد چیزی از ادب و فرهنگ باقی نمی ماند و هیچ فردی در امان نخواهد بود.

***

گفتار معصوم (ع):
عرض المؤمن افضل من دمه؛  آبروی مؤمن پربهاتر از خون اوست.
حضرت علی علیه السلام به مالک اشتر: بیشتر از همه از کسی بترس که پیش تو می آید و عیب مردم را بازگو می کند.

رفتارما:
چنانچه کسی در مقابل ما قطره خونی از انسانی بریزد یا بر صورتش سیلی بزند اگر دفاع نکنیم لااقل خشمگین می شویم و محکوم می کنیم، اما اگر فردی در نزد ما نسبت به دوستی یا آشنایی یا انسانی تهمت و غیبت و عیب جویی کند اگر همراهی و تایید نکنیم لااقل گوش جان به سخنانش می سپاریم و او را بر سر ذوق می آوریم!

گفتار پیام آور زیبایی ها:
کار برادر مؤمنت را به نیکوترین وجهش حمل نما، مگر آن که نسبت به خلافش یقین حتمی حاصل کنی... پس تا زمانی که می توانی کار او را حمل به خیر کنی، حق نداری حتی نسبت به کلمه ای که از او شنیده ای سوءظن ببری.

رفتارما:
تا زمانی که بتوانیم احتمال ناپسند و تفسیر پلشتی در خصوص رفتار دیگران بدهیم از آن تعبیر زشت پرهیز نمی کنیم، مگر آن که امکان هیچ گونه برداشت منفی از کار او پیدا نکنیم آنگاه شاید احتمال خیر بدهیم شاید هم سکوت کنیم!

حضرت باقرالعلوم (ع):
نزدیک ترین حالت بنده به کفر آن است که لغزش های مردم را شماره کند.





<      1   2   3      >

آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء