سفارش تبلیغ
صبا

به پاس رأی حماسی مردم



مردم آمدند، پرشورتر از همیشه، آمدند تا با سرانگشتان خود اثری را بر برگ های تاریخ ایران زمین ثبت کنند که منحصر به همت ایرانی جماعت باشد و باعث افتخار و عزت.

حضور مردم و رأی آنها را باید پاس بداریم و سپاس گوییم و شاکر آستان حضرت حق باشیم. چنان که نظام اسلامی از تک تک آرای مردم صیانت نمود و در شرایطی که تنها با اختلافی کمتر از 300 هزار رأی سرنوشت انخابات می توانست به دور دوم کشیده شود، در نهایت دقت، انتخاب مردم را امانت داری کرد، تا نشان دهد گسستی بین مردم و نظام مردمسالار دینی وجود ندارد و میزان رأی ملت است.

این حضور پرنشاط و امیدآفرین، بر صفحات کتاب ایران، نقش زیبای حماسه ای را رقم زد که تعبیر و تفسیر آن بر مدار فرمولهای رایج دور از ذهن می نماید همان طور که بسیاری از تحلیلگران، اذعان کرده اند: «مردم شگفتی آفرین!»

ایرانی جماعت، ویژگی های خاص خودش را دارد و چندان در چارچوب ها و فرمولهای تحلیلی رایج نمی گنجد، آنگاه که ضرورتی را احساس کند عزمش را جزم می کند و می ایستد برای آرمانهایش و در چنین شرایطی هیچ بیگانه ای جلودار اراده راسخ او نیست.

با توجه به نقاط ضعف و قوت دولت دهم و شرایط حاکم بر کشور، افکار عمومی به دنبال گزینه ای بود که قانون مداری و اخلاق محوری را در کنار اعتدال و عقلانیت و تدبیر سرلوحه کار خویش سازد بنابراین آرای نیمی از حاضرین در انتخابات که بیش از یک سوم واجدین شرایط را شامل می شد به سمت نامزدی کشیده شد که صریح تر از دیگران این موارد را در اولویت برنامه های خود قرار داد و با راهبرد نقد و رفع نقاط ضعف دولت های قبلی در کنار تقویت نقاط قوت آنها وارد عرصه تبلیغات ریاست جمهوری شد.

می توان گفت نامزد منتخب، بهتر توانست این خواست و مطالبه مردم را تشخیص دهد و با آنها ارتباط برقرار کند، تأکید بر تشکیل دولت فراجناحی و دوری از افراط و تفریط، در کنار نجات اقتصاد، رونق فضای کسب و کار، تولید، اشتغال و معیشت، با کلید تدبیر از جمله این موارد است.

در مقابل، اصولگرایان با غفلت از شرایط واقعی کشور و صحنه انتخابات، به رقابتی فرسایشی و درون گروهی پرداختند و خود را، از پیش برنده انتخابات دانستند، که باعث کاهش اقبال مردم به آنها گردید، هرچند این نحوه حضور متکثر، در ایجاد شفافیت و خلق حماسه سیاسی، حضوری قابل تقدیر محسوب می شود و اصل حضور طیف بندی شده به جای انتخابات دو قطبی و هیجانی، یک نکته مثبت در انتخابات یازدهم به شمار می رود.

نکته مهم دیگر در ایام تبلیغات انتخاباتی، حاکم شدن گفتمان قانونگرایی از سوی تمامی طیف های حاضر در انتخابات بود و باعث ایجاد یک فضای سالم تبلیغاتی گردید و امید است این روند سازنده در آینده و ایام فعالیت دولت یازدهم نیز ساری و جاری در عرصه عمومی دولت و کشور باشد.

این نگاه و رویکرد مردم به سوی اعتدال و تدبیر و قانون گرایی را نیز باید به فال نیک گرفت و قدم مهمی در راستای بلوغ و رشد سیاسی تلقی کرد، دقت مردم در بررسی برنامه ها و سخنان نامزدها بویژه در مناظرات و فیلم های تبلیغاتی آنها نیز نشان از یک پختگی و سنجیدگی در انتخاب داشت که امری مثبت و سازنده در روند رو به تعالی مردمسالاری دینی به حساب می آید.

باید پذیرفت که مردم با هیچ گروه و جناحی، عقد اخوت نبسته اند و این رویکردها و برنامه ها و عملکردهای آنهاست که در چشم بینای مردم مورد سنجش و قضاوت قرار می گیرد، چنان که در دوره های پیشین نیز چنین اقبال و ادباری را دیده ایم و در آینده نیز خواهیم دید، دولت نهم با نوع عملکرد خود و اتخاذ یک رویکرد مردمی توانست آرای بی نظیر 25 میلیونی را به خود جلب کند و دولت دهم با نوع عملکرد خود، زمینه ساز رویکرد مردم به دولتی از جنس تدبیر و امید گردید.

اینک ایام رقابت به پایان رسیده و فصل کار و تلاش برای پیشرفت و تعالی میهن اسلامی است، نامزد منتخب، رئیس جمهور همه مردم است و همگان نیز فارغ از هرگونه گرایش در انتخابات، باید به این انتخاب، احترام گذاشته و عزم خود را در راستای موفقیت دولت و کشور قرار دهند تا به لطف الهی، دولت منتخب بتواند با تعهد و توجه به شعارها و اولویت های ارائه شده، و مغتنم دانستن این فرصت گرانقدر برای پاسخگویی به مطالبات به حق این مردم حماسه ساز، زمینه ساز خلق حماسه اقتصادی، عزت ملی و پیشرفت ایرانی – اسلامی باشد.

26خرداد92






روزی برای اهالی رسانه

 

قلم زدنت؛ قدم زدن در سرزمین آرمانهاست
و پر گشودن تا روشنای قاف حقیقت؛

یادمان باشد برای پرواز تا قاف آرمان ها
باید سیمرغ شویم؛ تا پرگشودنمان؛ رسیدن باشد...

هم قلم روزت مبارک

نوشتگاه:17مرداد91؛ سالروز شهادت شهید صارمی و روز خبرنگار





البرز در انتظار فصل همدلی

 

اولین تجربه انتخابات برای البرزنشینان خوش یمن و شیرین بود. بی شک پیروز اصلی این ماراتن نفس گیر، مردم بودند و سپس مردم. هیچ زبان و قلمی توان قدرشناسی از این حماسه ماندگار را ندارد، شایسته است جبین شکر به آستان پروردگار مهربان ساییدن و از این همه بصیرت و شور و شعور مردم به شعف آمدن.

در حالی که آمار مشارکت درانتخابات پیشین مجلس کرج بر روی  30 درصد متوقف مانده بود این بار در دوازدهمین روز از دوازدهمین ماه سال رکورد کم نظیری از مشارکت مردمی در اولین تجربه انتخاباتی البرز به ثبت رسید تا روزنه امیدی باشد به سوی فرازها و فرداهای روشن و با شکوه برای البرز بوم.

این حماسه در حالی رقم خورد که در این دوره نسیت به گذشته با تخلفات کمتری در حوزه تبلیغات انتخاباتی و رسانه ای مواجه بودیم و اگر از برخی اقدامات فراقانونی تعداد اندکی از نامزدها بگذریم می توان گفت انتخاباتی سالم در این استان برگزار شد. از سویی عدم حضور جبهه اصلاحات  و نیز عدم تایید صلاحیت یکی از نمایندگان فعلی کرج، مانعی برای شکل گیری یک انتخابات رقابتی نشد و در مجموع با دستان پرتوان مردم یک انتخابات سالم و رقابتی و با مشارکت حداکثری در این منطقه همانند سایر نقاط کشور رقم خورد.

در این عرصه نکاتی نیز وجود داشت که درجای خود قابل تقدیر است؛ ارسال پیام تشکر و تبریک از سوی یکی از رقبای انتخاباتی که با هوشمندی مانع از حاشیه سازی ولو اندک و تلخ شدن این انتخابات شیرین در کام مردم شد و  نیز تمکین کردن نسبت به قانون و دعوت به حضور مردم توسط یکی از نمایندگان فعلی کرج که در این رقابت حضور نداشت و در اختیار قراردادن ستادها و توان تبلیغاتی اش به نامزدی دیگر برای گرم نگه داشتن تنور انتخابات، از جمله این موارد است، به هرحال این دوستان نیز می توانند در سنگرهای دیگری، یاری رسان مردم و انقلاب باشند و توان خود را مصروف رشد و تعالی جامعه نمایند. بی شک خدمت و سازندگی تنها متوقف بر نماینده مجلس شدن نیست و کارهایی زیادی برای ادای وظیفه به میهن اسلامی وجود دارد.

اینک نوبت مسئولان و نمایندگان منتخب مردم است که پاسخ گوی شایسته ای به ولی نعمتان خود باشند بویژه شایسته است دو نماینده جدید با تجربه و تدبیر و سعه صدری که اندوخته اند  فصل نوینی از همدلی، همفکری و همکاری برای پیشبرد اهداف مشترک ملی و منطقه ای را آغاز کنند وبا درس گرفتن از برخی تجارب فرصت سوز، از کشمکش هایی که دودش تنها به چشم مردم می رود از همین ابتدای راه به شدت پرهیز کرده و اثبات نمایند اگر هدف مشترکی بر مبنای منافع مردم و برای رضایت پروردگار کریم، در میان باشد، می شود از اختلاف نظرها چشم پوشی کرد و بر سر مشترکات فراوان هم داستان و همراه شد.

آری می شود، می شود اگر قدری از خود بگذریم، می شود اگر نگاه آن پیرمرد عصا به دست و آن مادر کودک به آغوش، و آن جوان پر امید را همواره در خاطرمان ثبت کنیم و خود را مدیون تمام آنهایی بدانیم که آمدند با تمام سختی ها و مشکلات ریز و درشتی که در زندگی داشتند، آمدند به امید فردای بهتر، آمدند به امید وعده هایی که دادیم، آمدند تا بگویند اگر نقدی هم داریم درون خانواده نظام مطرح می کنیم و نمی خواهیم دشمن شاد بشویم، آمدند تا بگویند به رهبرمان اعتماد و اطمینان داریم، آمدند تا بگویند ما هستیم... و حتی خود را مدیون تمام آنهایی بدانیم که نیامدند یا نتوانستند بیایند اما به فردای روشن این مرز و بوم چشم دوخته اند و ما نسبت به نگاه آنها نیز مسئولیم.

باور کنیم که خدمت به بندگان خدا توفیق و فرصت گرانبهایی است که هم می تواند آدمی را تا آسمان سعادت و عزت بالا بکشاند و هم می تواند تا حضیض شقاوت و ذلت پایین براند، بی شک تبریک حقیقی برای نامزدهای منتخب، مخصوص آن زمانی است که بار این امانت سترگ را به زیبایی به سرمنزل مقصود رسانده و مشمول دعای خیر مردم ونگاه کریمانه حضرت دوست شوند.





بسترهای یک انتخاب مؤثر


 انتخاب یک نماینده ی واجدشرایط و جامع الاطراف، به بررسی، مطالعه و دقت نظر بالایی نیاز دارد، نباید به سادگی از کنار این انتخاب مهم و سرنوشت ساز عبور کرده و صرفا بر اساس روابط بین فردی تصمیم گیری کنیم. هرچند این انتخاب، نسبی است و از میان نامزدهای موجود، پس از بررسی و مقایسه و مشورت باید به تصمیم رسید اما نکته مهم برای انتخاب کنندگان، داشتن نگاه جامع و فرامنطقه ای به موضوع است.
باید سطح انتظار و نوع نگاه به نمایندگان مجلس ارتقاء پیدا کند و این مسؤولیت هم بر عهده نامزدها و نمایندگان منتخب است، هم بر عهده مردم و انتخاب کنندگان و هم بر عهده متولیان و مجریان انتخابات. دقت و تمرکز بر این نکته که نقش اصلی یک نماینده مجلس، ریشه یابی مشکلات و نیازها و ترسیم نقشه راه پیشرفت جامعه از طریق قانون گذاری و نظارت بر اجرای صحیح قانون است، راهگشای یک انتخابات سالم و رقابتی است، نکته ای که می تواند از سوی مسؤولان و صاحب نظران، تبیین، تشریح و مورد تاکید واقع شود و نامزدها نیز با نوع گفتمان و شیوه تبلیغاتی خود در رعایت و ترویج این اصل مهم بکوشند.
روشن است که اگر قوانین، ضوابط اجرایی و نرم افزارهای مدیریت و رشد جامعه، صحیح و به موقع تنظیم و تنقیح شده و به درستی نیز عملیاتی گردد، بسیاری از مشکلات ریز و درشت فردی و اجتماعی به طور خودکار حل و فصل خواهد شد ونیازی نیست افراد برای انجام امور اداری معمول، ساعت ها در انتظار مکاتبه و سفارش یک نماینده باشد.
اگر نامزدها وعده هایی خارج از شرح وظایف واقعی خود به مردم بدهند و اگر انتظار شهروندان از نماینده، در حد آسفالت کوچه و خیابان و سفارش به این و آن باشد، چه وقت و چه کسی باید نرم افزارهای مدیریت جامعه و فرآیندهای کلان در حوزه های گوناگون اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و... را به روزرسانی و سامان بخشی کند؟ و به جای دخالت مستمر در امور خرد، با آزادی، استقلال و نگاه کارشناسی، بر حسن انجام امور نظارت نماید؟
«صاحبان رأی» اگر، شعارها و برنامه های ارایه شده از سوی نامزدها را به دقت رصد کرده و در کنار توانمندی، تخصص  و تجربه شان مورد ارزیابی قرار دهند، میزان تعهد و سلامت و تقوای جمعی آنها را بسنجند و نوع ادبیات و ادب و منطق حاکم بر رفتار و گفتار و شیوه های تبلیغاتی ایشان را مدنظر قرار دهند، درخواهند یافت که چه کسانی صرفا برای رأی آوری و کسب صندلی «قدرت» به میدان آمده اند و چه کسانی برای ادای تکلیف و «خدمت گزاری» به مردم وارد صحنه انتخابات شده اند. شعار، تبلیغ و حضور کدام نامزد، پشتوانه عقلی، دینی، فکری، علمی و جمعی دارد و تبلیغ کدامیک، فارغ از وظایف نمایندگی و مسؤولیتی که یک نماینده نسبت به کلیت جامعه و آحاد مردم دارد، صرفا مبتنی بر مواردی است که «رأی آور» است؟
90/11/28





واکاوی قتل روح الله داداشی

یک اتفاق ساده!

قتل یکی از قویترین مردان ایران  موجب برانگیختگی افکار عمومی و  طرح پاره ای از ابهامات شد لذا برخی از مسئولین ذی ربط با بیان عباراتی از این قبیل که این قتل تنها «یک اتفاق ساده» بوده است تلاش کردند با دعوت از رسانه ها برای عدم ابهام آفرینی در این خصوص، به آرام سازی مردمی که از این واقعه شوم  جریحه دار شده بودند بپردازند.
اینک با گذشت بیش از دو هفته از این ماجرای تاسف براگیز  جا دارد با عبور از فضای هیجانی، بار دیگر این سئوال مهم را واکاوی کنیم که آیا حقیقتا قتل مردی آهنین در ملاعام و در یکی از خیابانهای اصلی و پرتردد کلانشهر کرج را می توان یک اتفاق ساده دانست و به راحتی از کنار آن عبور کرد؟

ظاهر ماجرا ازین قرار است؛ ماشین پراید سه نوجوان که مشغول تفریح و خیابان گردی است با اتومبیل گرانقیمت مرحوم داداشی برخوردی سطحی کرده و در پی آن با درگرفتن مشاجره، یکی از نوجوانان با سلاح سرد به سمت وی حمله ور شده و او را از پای در می آورد.
عده ای در این میان درپی سرنخها و علل این حادثه هستند، سئوالاتی که بیشتر به چگونگی  رخداد این مصداق می پردازند، اما نکته ی مهم این است که در هرحال قتل یکی از قویترین مردان ایران با ایجاد حساسیت بالا در نزد افکار عمومی به ایجاد احساس ناامنی در جامعه دامن می زند لذا درخصوص نحوه مدیریت فضای روانی- رسانه ای و اقناع افکار عمومی باید به دقت تدبیر شود و متولیان امر با پرهیز از ساده سازی موضوع به لایه های پیدا و پنهان اینگونه اتفاقات در اجتماع بیشتر بیندیشند و در پی چاره باشند.
دقیقا یکی از سئوالات مهم این است که «یک اتفاق ساده» چرا باید به ایجاد یک درگیری فیزیکی مسلحانه و در نهایت قتل مردی آهنین منجر شود؟ «یک اتفاق ساده» چرا باید چنین سرمایه هایی را به راحتی از کف طرفدارانشان برباید؟ «یک اتفاق ساده» چرا باید احساسات انبوهی از مردم را جریحه دار سازد؟ چرا نوجوان 17 ساله ای به راحتی به خود اجازه می دهد در شب نیمه شعبان که اغلب مردم در یک فضای معنوی مشغول شادمانی هستند یک برخورد سطحی و مشاجره را با ضربات چاقو و قتل به پایان برده و اوقات غم انگیزی را برای بسیاری رقم بزند؟
پاسخ به این سئوالات چندان هم ساده به نظر نمی رسد، چراکه یک معادله چند مجهولی است، علل و عوامل متعددی می توانند در شکل گیری چنین شخصیت و تصمیمی دخیل باشند، اما هرچه هست نمی توان از کنار آن به سادگی گذشت و این سئوالات پاسخی درخور می طلبد تا در آینده شاهد افزایش ضریب امنیت در سطح جامعه باشیم.  
وقتی می گوییم امنیت، ذهن آدمی ناخودآگاه به سمت تدابیر قانونی و انتظامی می رود اما واقع مطلب آن است که جامعه را صرفا با قانون و نیروی انتظامی نمی توان مدیریت کرد، هرچند؛ قانون جامع و اجرای دقیق آن بسیار مؤثر است ولی قصه به اینجا ختم نمی شود، قانون و مجریانش هرقدر هم قاطع باشند یک مکانیزم بیرونی محسوب می شوند و مادام که شخص از درون پایبندی به اخلاق و انسانیت و دیانت نداشته باشد به یقین برای قانون نیز اهمیتی قائل نخواهد بود.
 یکی از مشکلات اساسی این است که گویی قرار است قانون و نیروهای امنیتی برای ما جای دین و اخلاق و فرهنگ را بگیرند، همان بلایی که جوامع غربی با آن مواجهند و در برخی از کشورها ناچارند هر کوچه و پس کوچه را با دوربین های مدار بسته کنترل کنند و سرانجام هم با وقایع فجیعی همانند کشتار وسیعی که اخیرا در نروژ (به عنوان یکی از به ظاهر امن ترین کشورهای غربی) به قوع پیوست، مواجه می شوند.
مشکل از آن جایی شروع می شود که فرهنگ به یک امر مستحب تبدیل می شود و حتی به اندازه کوچکترین نیازهای روزمره نیز برای آن اهمیت و اولویت قائل نمی شویم. ابتدا باید قدرت فرهنگ را در حل مسائل جامعه باور کنیم و بپذیریم که قدرت فرهنگ بسیار بازدارنده تر از سایر عوامل است، بپذیریم مادام که به فرهنگ به عنوان یک امر تفننی و حاشیه ای می نگریم؛ اخلاق و ادب نیز به محاق خواهد رفت و آنگاه بهترین قوانین نیز مشکل گشا نخواهند بود.





راه سوم

 

 

راه سوم


شرایط امروز کشور به گونه ای است که پس از یک دوره ی خمودگی سیاسی و فراز و نشیب های متعدد نیاز به هوایی تازه برای حرکت شتابان در مسیر پیشرفت و تعالی جامعه است و لازمه ی این پویایی حضور جریانی تازه است، جریانی فکری - اجتماعی که فراتر از خط کشی های مرسوم و قطب بندی دوگانه موجود باشد.
 امروز در کشور نیاز به جریانی داریم که از مسیر اعتدال و عقلانیت می گذرد و منافع کشور و جامعه را در پای منافع فردی و گروهی ذبح نمی کند. نه چپ، نه راست، نه افراط نه تفریط؛ امروز باید به راه سوم، میان تحجر و جمود و گذشته گرایی با تقلید و غربزدگی و مرعوبیت، بیندیشیم.

 

راه سوم؛ راهی است میان «انزوا و دنیاگریزی» با «شهوت پرستی و دنیاپرستی»، راهی میان «فقرفراگیر» و «سرمایه داری افسار گریخته»، راهی است میان «یک جامعه عقب مانده» با «تمدن پوچ گرا و تکنولوژی بدون آرمان و معنویت غربی»، راهی میان «کج اندیشی و التقاط» با «بیگانه پرستی و سازشکاری ذلت مدار»، راهی است میان «مجذوب شدن در مقابل رقبا» و «مرعوب شدن در مقابل بدخواهان».
راه سوم؛ راه خلاقیت و نوآوری، در عین اصالت خواهی و ارزش محوری و بومی گرایی است. راه اخلاق‌گرایی بدون ظاهرسازی و ریاکاری است. راه سوم؛ راه عمل گرایی بدون کوتاه نظری، عمل زدگی و روزمرگی است. راه سوم؛ راه توجه به اصول و ریشه ها؛ بدون سطحی نگری و خشک مغزی است. راه اصول مداری در عین اصلاح محوری،  نوگرایی و تحول خواهی است. راه سوم؛ راه گفت و گو و مباحثه ی منطقی، بدون لجاجت و بی ادبی و اهانت است. راه سوم، در ضمن اختلاف نظرها و تفاوت سلیقه ها به اتحاد و انسجام در جهت آرمان های ملی دعوت می کند.
راه سوم؛ راه تکلیف گرایی درعین تلاش مستمر برای نیل به مقصد و نتیجه است، راه آرمان گرایی و کلان نگری در عین واقع گرایی، راه استقلال طلبی در عین تعامل سازنده با دولت ها و ملت ها است، راه اقتدار و عزت طلبی در عین مدارا، قانون گرایی و بزرگ منشی، راه شایسته سالاری ظابطه مند و گردش نخبگان در عین بهره مندی از تجارب صاحب نظران است.
راه سوم، راه مردم گرایی و مردم سالاری، ‌بدون عوامزدگی و عوام فریبی است. راه اطلاع رسانی منطقی بدون تبلیغات اغواگرایانه و تخریب و تحقیر دیگران است، راه سوم؛ راه قانون گرایی بدون استفاده ابزاری و توجیه سازی است. راه سوم، راه آزادی ، بدون اباحی گری گری و هرج و مرج طلبی است.
راه سوم، راه دفاع از امنیت بدون سرکوب آزادی‌های مشروع است. راه سوم نه از مشکلات روزمره مردم چشم می پوشد و نه منافع بلند مدت را با کوتاه بینی به فراموشی می سپارد، نه پیشرفت و رشد کشور را نادیده می گیرد و نه عدالت را فدای توسعه می نماید. راه سوم راه عدالت طلبی و کار هدفمند در عین تدبیر دانش بنیان و عقلانیت است.





فرهنگ مدیریت


کلید واژه ها: فرهنگ مضاف، فرهنگ مدیریت، فرهنگ رسانه ای، محافظه کاری، شایسته سالاری

مفهوم گسترده و فربه فرهنگ، شاخه های فراوانی دارد مانند: فرهنگ ترافیک، فرهنگ شهروندی، فرهنگ اقتصاد، فرهنگ سیاست و .... به هر کدام از این شاخه‌ ها «فرهنگ مضاف» گفته می ‌شود؛ چرا که با اضافه شدن یک موضوع به «فرهنگ» ساخته می ‌شوند و در واقع مفهوم عام و فراخ فرهنگ را مقید به موضوعی خاص می ‌نمایند.

یکی از تنومندترین این شاخه‌ ها ـ که شاید بهتر باشد به جای «شاخه» از تعبیر «تنه» استفاده کنیم ـ «فرهنگ مدیریت» است؛ روش ‌ها، هنجارها، آداب، دیدگاه ‌ها، معیارها و افکاری که در فضای مدیریتی، جو غالب محسوب می ‌شود و محیط زیست مدیران یا حوزه نفوذ آنها را تحت الشعاع قرار می‌ دهد.

اغلب هنگامی که از فرهنگ سخن می‌گوییم آن را به صورت عام در نظر می ‌گیریم و عمده دغدغه‌ ها و مباحث حول محور «فرهنگ عمومی» که مخاطب آن عموم مردم هستند دور می ‌زند؛ حال آن که یکی از عوامل بسیار مؤثر در «فرهنگ عمومی»، «فرهنگ خواص» و به طور ویژه «فرهنگ مدیریت» است.نوع حضور مدیران در جامعه، در رسانه، در محل کار و ... به خودی خود «فرهنگ‌ساز» است. هر کدام از حوزه هایی که یک مدیر می ‌تواند در آن اثرگذار باشد جداگانه قابل بحث و بررسی است. به عنوان مثال نوع تعاملی که یک مدیر با رسانه ها دارد هم در ساخت افکار عمومی مؤثر است هم در «فرهنگ رسانه ای».

اگر مدیران جامعه رابطه ای شایسته و مناسب با اصحاب رسانه داشته باشند و نوع نگاه و انتظار خود را نسبت به این حوزه ارتقا دهند در رشد کیفی و محتوایی نشریات و حرفه ای شدن آنها بسیار مؤثر است. باید نگاهی متعادل و تعریف شده از هر رسانه داشت و این نگاه را متناسب با عملکرد حرفه ای، امانتداری، نقد منصفانه، مردم داری و حوزه نفود هر نشریه تنظیم نمود و در هر حال فراموش نکرد که حرمت و شأن رسانه باید حفظ شود.

تکریم اصحاب رسانه از اصول برقراری تعامل است؛ یعنی نه نگاه از بالا و نه نگاه از سر ضعف و ترس، بلکه نگاهی مبتنی بر شأن ذاتی و جایگاه والای رسانه به عنوان حافظ منافع جمعی و کلان جامعه. روشن است که برای تنظیم و تعدیل این رابطه و تکریم خبرنگاران، می بایست مدیران توجه بیشتری به شفافیت و سلامت کاری خود داشته باشند.

یکی از نکات بسیار مهم برای ارزیابی «فرهنگ مدیریتی» دلایل و شاخص‌های حاکم بر فضای تصمیم سازی مسؤولان است. مهمترین هنر یک مدیر تشخیص، تصمیم و اتخاذ مواضع صحیح و به هنگام در موقعیت های گوناگون است. به هر میزان که این تشخیص و تصمیم، به شکلی سالم، صحیح و ضابطه مند اتخاذ شود در بهره وری، آرامش و سلامت مجموعه و بهره برداری بهینه از ظرفیت ها و منابع بالقوه و بالفعل توفیق افزون تری حاصل می شود.

از جمله آفت ها و آسیب های «فرهنگ مدیریت» تمایل برای حفظ میز و منصب است؛ تمایلی که مدیر را به «محافظه کاری» و مصلحت اندیشی‌ های مقطعی می کشاند و این خود منشأ بسیاری از آسیب ها است. فراموش نکنیم آسیب پذیری، منشأ ضعف و ضعف، منشأ تهدید و تحدید و عقب نشینی از اصول و رسالت ها است. آفت «محافظه کاری»، مدیر را «سفارش پذیر» بار می آورد و رویکرد انقلابی و به اصطلاح عامیانه «برش مدیریتی» او را می خشکاند.

دلبستگی به میز، مدیر را وابسته و وامدار می سازد، شجاعت تشخیص و جسارت تصمیم را از وی می ستاند و هنگامی که این «فرهنگ مدیریتی» حاکم شود، «شایسته سالاری» به قربانگاه خواهد رفت و کلان اندیشی، آینده نگری و مصالح عمومی در پای منافع خصوصی و مصالح اختصاصی ذبح خواهند شد.وقتی شایسته سالاری در «فرهنگ مدیریت» نه در شعار، که در عمل حاکم باشد، روشن است که در حوزه «فرهنگ عمومی» نیز تأثیر مستقیم و بسزایی خواهد داشت. در چنین فضایی افراد جامعه بویژه جوانان برای «شایستگی» تلاش مضاعفی خواهند کرد. اما اگر فرهنگ مدیریتی «رابطه محور» باشد اعضای مجموعه نیز دقت و تلاش خود را بر «رابطه بازی» متمرکز خواهند ساخت.

اگر صراحت و صداقت در «فرهنگ مدیریتی» قدر یابد در مجموعه تحت نفوذ نیز این هنجارها تقویت خواهد شد و بر صدر خواهد نشست و اگر چاپلوسی و دورویی رواج یابد هکذا .... بنابراین یکی از لوازم ضروری برای رشد فرهنگ عمومی، بهبود و سلامت فرهنگ حاکم بر گروه های مرجع و مدیران جامعه است؛ از آنجا که هر مدیر ـ و لو به لحاظ ارگانیکی مأموریت مستقیم در عرصه فرهنگ نداشته باشد-  بی شک نقش مؤثری در عرصه فرهنگ سازمانی و فرهنگ مردم بویژه در حوزه نفوذ خود دارد؛ عدم توجه به مقوله «فرهنگ مدیریت» در جامعه، حرکت کاروان فرهنگ را دشوار و کند خواهد کرد.

مدیریت در جامعه اسلامی، غنیمت نیست، امانت است. قدرت در سیاست اسلامی، فی نفسه مطلوب نیست، مگر اینکه در مسیر خدمت به خلق خدا مصروف شود. مدیریت، ریاست طلبی نیست، بلکه مسؤولیت و پاسخگویی است.

مدیریت یعنی ماندن برای کار کردن، نه کار کردن برای ماندن. کاری که برای ماندن و حفظ منافع شخصی و گروهی انجام می شود جنس متفاوتی دارد؛ بیشتر از آنچه هست، می نماید؛ پر سروصدا و کم مایه، مقطعی و زودگذر است؛ به زیر ساخت‌ها و آینده بلند مدت اهمیت چندانی نمی دهد؛ چرا که چنین مدیری «مدیر امروز» است، «مدیر میز» و مسؤول در برابر عده ای خاص و خواص، نه پاسخگو در برابر عموم، نه در برابر آیندگان و نه در برابر پروردگار...

 





رسانه ی رسانا

 

نقش رسانه در دنیای امروز از حد «وقایع اتفاقیه» و «کاغذ اخبار» (news paper) بسیار فراتر رفته است. هر چند هنوز هم یکی از رسالت ‌های اصلی رسانه، «آیینگی» به مفهوم بازتاب صحیح، شفاف و صادقانه رویدادهای پیدا و پنهان است، اما رویکرد «انعکاسی» صرفاً بخش اندکی از حوزة اثرگذاری رسانه های نوین را به خود اختصاص می دهد و همان «انعکاس رویداد» هم با توجه به «زاویه نگاه» نگارنده یا بازتاب دهندة خبر، با بزرگ نمایی، کوچک نمایی و پردازش همراه است.

امروز کار ویژه رسانه، حضور پررنگ در «عرصه سازی» و «تصمیم سازی» است. به عبارت روشن تر، رسانه با ایجاد عرصه ای خاص در جامعه، افکار عمومی را برای پذیرش یا عدم پذیرش یک موضوع آماده می سازد و از سوی دیگر، با ایجاد ذهنیت برای مدیران و «تصمیم گیران»، در فرآیند «تصمیم سازی» وارد شده و در تعیین اولویت ها و توجه و تمرکز به موضوعات، ایفای نقش می نماید. چه بسا تصویر یک معضل در گوشه ای از یک نشریه محلی بسیار گره گشاتر از چندین نامه و گزارش و بازدید و ... بوده و نحوه توزیع اعتبارات را دستخوش تغییر کرده است.

تأسیس «استان البرز» یک نمونه موفق از نقش رسانه در فرآیند پیگیری یک موضوع تا رسیدن به نتیجة مطلوب است. اگر همة ما بر تأثیر رسانه های منطقه در این مورد متفق القول باشیم، باید به این نکته منطقی بیش از پیش توجه کنیم که علل و عوامل ایجاد یک شی برای پایداری، بقا و تثبیت آن نیز ضروری اند. البته منظور از این حضور ضروری نه یک حضور صرفاً «انعکاسی» و «خبرنامه ای» است؛ بلکه حضوری «جریان ساز»، رصد کننده و اثرگذار در پروسه شکل گیری ابعاد گوناگون استان مد نظر است تا مدیران ارشد و تصمیم گیر استان، خود را مقید به توجه خاص و بهره برداری از رسانه ها به عنوان مخازن فکری و مشورتی بدانند.

بدیهی است نیل به این جایگاه مهم، با حرف زدن محقق نخواهد شد و رسیدن رسانه های منطقه به مرتبه «جریان سازی» و «تصمیم سازی»، ترسیم «چشم انداز» چشم نوازی است که عزم و اراده قاطبه اصحاب رسانه را به همراه برنامه ریزی، نظارت و پشتیبانی متولیان امر طلب می‌کند.





مردی از جنس لبخند


مردی از جنس لبخند

کوچ «مرد طنز و لبخند البرز» همانقدر تلخ بود که حضورش شیرین و شادی آفرین. کم توقع بود و پرکار؛ شاید برخی پس از رفتنش او را بشناسند اما آنها که از نزدیک سعید عزیز را می شناختند، می‌دانند که در پشت صحنه اغلب برنامه های نشاط آفرین و جشنها و مراسمهای گوناگون، مردی بود که بی شک عرصه طنز کرج مدیون اوست و صحنه نمایش؛ هماره جای خالی اش را حس خواهد کرد.
«فرامرزجهانیان» فراتر ازمرز صحنه نمایش و جشن بود، زندگی را صحنه بی همتای هنرمندی می دانست، هرجا که بود حضورش  خیر بود و امیدبخش، این پرده از نقش آفرینی او را کسانی بهتر درک می کنند که از دلسوزی و حمایت های همیشگی اش از ایتام  و برپایی جشن های خیریه  و عام‌المنفعه اطلاع دارند.
جانباز بود؛ یعنی جهانیان در صحنه جهاد نیز جان خویش را به بازی گرفته بود و در حالی که هنوز ریه اش از جراحت دوران دفاع از میهن اسلامی در رنج بود، بی آلایش و مهربان، شادی را برای همگان و به ویژه کودکان به ارمغان می‌آورد!
امروز لبخند کودکانی که پای شبکه کودک، برنامه «آش‌دایی» را نوش جان می‌کردند چه توشه گرانسنگی است برای سعادت سعید! از خانواده هنر بود و زیاد به اداره فرهنگ می‌آمد اما یادم نیست چیزی برای خودش خواسته باشد! هرچه بود برای شهر بود و هنر، برای هنرمندان بود و مردم.
جسم بی قرارش را به خاک سپردیم و روح با‌مرامش را به یاد! یاد مردی از جنس لبخند ومهر، یاد مردی که در قلبهای ما و کودکان جاودانه شد!
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست؛
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به‌جاست،
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...

راستی آخرین پیامکی که از سعید رسید این بود:
حتی اگه دیدن تو‍، برام بشه مثل محال
مهم اینه دوستت دارم، فاصله ها رو بی خیال!
مهم اینه دوستت دارم
فاصله ها رو...





البرزانه(2)


البرز: الغوث!

سرانجام پس از کش و قوس های فراوان، البرز استاندار خود را شناخت، هرچند ضرورت ساخت مستحکم استان، انتصاب سرپرست برای این استان تازه تأسیس را دور از ذهن می نمود، اما معرفی مدیری که شناخت نسبی مطلوبی از ظرفیت ها و محدودیت های استان و به ویژه کلان شهر کرج دارد، نوید بخش همراهی سرعت و صحت درگامهای نخستین استان شدن است .
سرپرست استانداری فارغ از اینکه چه مدت بر این مسند تکیه خواهد زد، امروز با تصمیماتی که می گیرد بر بوم زمان، فردای این استان را به تصویر می کشد و آینده البرز بیش از هر چیزی مرهون تدبیر وی و تیم تصمیم ساز همراهش خواهد بود.
روشن است که مسیر پیش روی ایشان، هموار و همراه نیست؛ انتظارات، توقعات، ملاحظات، محافظه کاری ها، منفعت اندیشی ها و شخص محوری ها گوشه ای از موانعی است که این تیم با آن مواجه است. آشکارا و صریح باید گفت تا گوشی بشنود و در گوشه ای ضبط شود: مبادا فردای البرز؛ فدای امروز عده ای شود!
مام وطن پس از دوران بارداری طولانی، کودکی زاییده است «البرز» نام و چه دایه های بسیار دور این طفل را گرفته اند، تا شاید از این نام، کامی برند؛ همه دلسوزند و  درپی آرام سازی چشم های نگران کودک! کودک اما نگران همین شلوغی دایه هاست! که او را  چه می شود؟!
داستان دعوای دو مادر بر سر یک کودک را همه شنیده ایم، مادر واقعی وقتی کودک را چونان گوشت قربانی یافت، او را به دایه بخشید اما دستان عدالت کودک را به دامان مادر رسانید. یادمان باشد «مادر بودن» با حرف و فریاد اثبات نمی شود، مادر بودن بخشش می طلبد و از خودگذشتگی؛ صبر می خواهد و آینده نگری. مادر مدعی بچه را برای خود می خواهد؛ از سرخودخواهی و منفعت طلبی، و مادر واقعی؛ خود را برای بچه فدا می کند از سر ایثار و انسانیت و محبت!
امروز البرز، مدیری مادرگونه می خواهد تا فردا فرزند برومندی به بار آورد؛ اگر امروز مدیری، «کل» بیندازد برای «مدیرکل» شدن و خدای نکرده سرپرستی، بر سر «پستی» ماندن و تثبیت شدن را به قیمت محافظه کاری و ملاحظه کاری در سر بپروراند، اگر امروز هر کس به فکر خود و اطرافیانش باشد، ستون فقرات کرج، از فقر توجه و از فرط فشار فلج خواهد شد... و خواهد شد آنچه نباید.

م. عسگری





   1   2      >

آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء