سفارش تبلیغ
صبا

دیدار ماه و خورشید(2)

تبسم خورشید ماه را بد مست کرده بود آنچنان که گویی دیگر در پی پاسخ سئوالش نیست! خورشید اما مکثی کرد و تاملی، می خواست ببیند از کجا شروع کند؟! وسرانجام لب به سخن گشود:

- یادت هست وقتی خدا می خواست من و تو و آسمان وزمین را بیافریند چه گفت؟

ادامه مطلب...




دیدار ماه و خورشید(1)

دیدار ماه و خورشید(1)
اپیزود اول

ماه که نورش و ظهورش را مدیون خورشید بود سالیانی وصال خورشید را تمنّا می کرد تا اینکه پس از مدتها به آرزویش رسید...
در ابتدا محو روی خورشید شد آنچنان گرمای وجودی و شعاعهای نورانی او ماه را نوازش می داد که  تاب سخن را از کف داده بود تمام حرفهایش را در نگاهش ریخت و نگاه را تقدیم این وجود نورانی کرد. خوشید دیدنی بود و زیبا، چشم نواز و دلربا!
چه می توانست بگوید در وصف چشمه جوشان روشنایی؟ حرفهای بسیار ، غمها و دلتنگی هایی که همیشه دوست داشت با او در میان بگذارد در جمال مجذوب ساز خورشید ذوب گردید...


***

مدتها گذشت تا باب سخن باز شد.
ماه گفت:
من همیشه وقتی به زمینیان می رسم که شبانگاه فرا رسیده است و در دوری تو مردم به چراغهای کم سویی پناه می آورند تا اسیر تاریکی مطلق نگردند، وقتی تونیستی آدمیان نیز گویی بودنشان کمرنگ می گردد و آرام آرام به خواب فرو می روند و آنانکه بیشتر در انتظار تواند سحرگاه برمی خیزند تا آمدنت را به نظاره بنشینند...
وقتی تو نیستی رنگ رخسار زمین تیره می گردد و آسمان نیز...
ادامه مطلب...




من آمده ام و آماده ام؟!

 

من آمده ام در شکوه و روشنایی عشق و زیبایی زندگی کنم.

من آماده ام برای مهرورزی و پاک زیستن

 وجود مرا پایانی نخواهد بود...

***

انتخاب  چگونه زیستن به اختیار و اراده من است،

و برای این انتخاب ، همه آنچه دارم؛ - عمرم و هستی ام - هزینه خواهد گشت.

اینک بر سر دوراهی انتخابم؛

دوراهه ای که یک راه بیش ندارد و مابقی هرچه هست

تیره راههای مزین گشته ای هستند که مرا به «بی راهه» فرا می خوانند

سراب گونه ، توهم زا و فریبا،

 

یا هادی من استهداه!

حال که اختیار انتخاب را به من عنایت کرده ای

افتخار قربت را نیز شاملم گردان

قبل از آنکه اجبار اضطرار مرا به اقبال کویت کشاند...




<      1   2   3      

آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء