سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

عیدانه

سلام بر تو ای حضرت بهار (2)

این سفره بی سلام تو کامل نمی شود
این عید، بی حضور تو حاصل نمی شود

ظلمت فرا گرفته زمین و  زمانه را
ظلمی که بی ظهور تو زائل نمی شود

دیوانه گشتم و حیران بی حضور تو
بی نور تو این دلم عاقل نمی شود

آغوش مهر تو بر من گشوده نیست
ذره مگر به مهر تو شامل نمی شود؟

غرقم میان تلاطم، بلا، ریا
آری! زمین بدون تو ساحل نمی شود

یک لحظه گر نگهت را به من دهی
دیگر دلم به غیر تو مایل نمی شود

همچون بهار به کویر دلم بیا
قلبم اگرچه بهرتو قابل نمی شود!

***

بعدالتحریر:
*   سال 90 رو شادباش می گم و امیدوارم این سال، سال 100 عمرتون باشه، سرشار از سعادت و سلامت و آرامش و فراوونی!
** همزمان با تولد بهار و رسیدن فصل زیبای رویش، تن پوش رویش هم تازه شد؛ خدا رو شکر این تقارن با تقدیم این سروده ی ناقابل (درساعات پایانی دهه ی هشتاد) به پیشگاه حضرت صاحب مزین گردید.





از وصف رخش..

 

عمریست که در میکده لب بر لب جامیم
با عشق بت بتکده روزی گذرانیم

هر چند که در پرده بود آن رخ زیبا
از وصف رخش تا به ابد دلشدگانیم

دلداده ام و دلبر و دلدار تویی تو
دلبسته ی پیوسته ی آن روی چنانیم

از هستیِ تو هستِ جهان هست، هویدا
بی عشقِ تو از هر دو جهان دلزدگانیم

حیرانی و ویرانیِ دل گشت چه بسیار
هر روز و شب اندر طلبت گمشدگانیم

باز آی که دل بی رخ دلدار فنا گشت
تا روز ابد در صف عشاق بمانیم

آیا شود از روی کرم لطف نمایی
تا بر رخ چون ماه تو گل بوسه نشانیم؟!

 

اثر:م.عسگری





رویش عشق

در پست قبلی اشاره ای گذرا به این نکته داشتیم که واژه ی LOVE اصالتاً و عمدتاً معطوف به چه نوع مفاهیمی می باشد.

اما هنگامی که واژه ی عشق را در ادبیات فارسی و اشعار و آثار هنری مصداق یابی می نماییم، با جلوه هایی با شکوه ، متعالی و چشم نواز مواجه می شویم. اگر توفیقی دست بده و حس و حالی هم باشه در آینده به نسبت شناسی بین این دو واژه بیشتر خواهیم پرداخت. در عین حال ترجیح دادم برای این که نظری به جلوه گری «عشق» داشته باشیم بدون هرگونه توضیح، این شعر زیبا رو تقدیم کنم. 
 

عشق گاهی خواهش برگ است در اندوه تاک
عشق گاهی رویش برگ است در تن پوش خاک 

عشق گاهی ناودان گریه ی اشک بهار 
عشق گاهی طعنه بر سرو است در بالای دار

عشق گاهی می رود آهسته تا عمق نگاه 
 همنشین خلوت غمگین آه

عشق گاهی شور رستن در گیاه    ادامه مطلب...




بها و بهانه

"بهانه" می گیره دلم، اگر نگاهم نکنی!

نظر به اشک و ناله و غصه و آهم نکنی

"بها"  نمی گیره دلم، اگر رهایم بکنی

توجهی به هق هق گاه به گاهم نکنی!

اثر:م.ع





چشم مست و دل دیوانه!


از زمانی که رخت در دل من خانه نمود

چشم من مست و دلم واله و دیوانه نمود

 
گلِ گلزار جمالت که به چشمم بشکفت

مژه هایم ز طرب رقص چو پروانه نمود!

 
گاه گاهی که نگاهم به نگاهت نگریست

کار صد جرعه شراب و میِ میخانه نمود

 
جلوه ها کرده ای ای دوست به هرسو نگرم

جلوه هایت همه جا مسجد و بتخانه نمود

 


ای که زیبایی تو برتر از اندیشه ی ما

پرتوی از رخت، افکار من افسانه نمود

 


هرچه گویم نشود ذره ای از وصف رخت

آب دریا که توانست که پیمانه نمود؟!

شعر از: م.عسگری  

 

پی نوشت: به دلایلی یکی از ابیات حذف گردیده است.





یا حسین

 

وقتی زمان روضه ات آغاز می شود

اندازه بهشت دلم باز می شود

 

وقتی دلم به اشک غمت شستشو گرفت

این دل چقدر پیش خدا ناز می شود!






آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء