سفارش تبلیغ
صبا

سر در قدم نگار زیباست!

 سر در قدم نگار زیباست!

تقدیم به شهید سرافراز محسن حججی

مهدی عسگری


 تصویرت، فریاد عزت و غیرت و جوان‌مردی است،
فریادی که چُرت غفلت‌مان را پاره می‌کند
داعش را با نگاهت و اقتدارت به سخره گرفتی، مَرد! آنها از تو عکس گرفتند تا به آن فخر کنند اما برعکس، داغش را بر دلشان گذاشتی، گویی تو داعش را به اسارت گرفته‌ای، با آن صلابتِ نگاه‌ت که قلب ما را نیز اسیر خود کرده است.
و بگذار نگویم از آن حنجره‌ی بریده‌ات، که شرم را بر وجودم جاری ساخته‌ است...

 تصویر ایستادگی‌َت آمد تا تدریس عزت و غیرت باشد در این زمانه‌ی وادادگی‌ها،
تصویرِ بی سرت آمد تا تفسیر تازه‌ای باشد "بر کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا"
تا نمادی باشد برای استقامت و شهامت؛

 شنیدم پیش ازین مبلّغ کتاب و کتاب‌خوانی بوده‌ای... و اینک خود کتابی زیبا شده‌ای، کتابی گویا که تا سالیانی باید مرور شود، خوانده شود و بر دیده نشیند...

 راستی اسیر که شدی برای دفاع از حرم زینب (سلام الله علیها) در آن بحبوحه‌ی آتش و خون و دود... چه کسی را به یاد آوردی که چون سرو تو را استوار ساخته است؟ چه کسی با تو نجوا کرد: "ما رایت الا جمیلا" را؟ که ندایش از تصویرت نیز به گوش می‌رسد...

اینک تو سند افتخار و عزت مایی، ما غیرتِ  ایرانی جماعت را با تو می‌سنجیم که سَلفی‌های خون‌آشام را بازیچه کردی جوانمرد؛ نه با سِلفی بگیران با نماینده‌ی تمدنی که زایش‌گاه داعش‌هاست.

 راستی خنجر که به حنجرت نشست، چه کسی را به یاد آوردی؟ چه کسی سرت را بر دامان گرفت؟ چه لذتی داشت؟ چه حسی داشتی؟ حس اسماعیل در قربان‌گاه منا؟ یا نه بهتر بگویم حس اصحاب عاشورایی امامِ عشق را؛ یا حس اصحاب آخرالزمانیِ موعودِ منتقم را؟
آری آری می‌دانم به یقین، حسی شیرین، شیرین‌تر از عسل، احلی من العسل...

گوارایت باد جوان‌مرد!


 کانال رویش:
https://t.me/joinchat/AAAAADupjCtBRgvWtGTKEw

 





تمامُ الحج؛ لقاءُ الامام

تمامُ الحج؛ لقاءُ الامام

دل‌نوشته‌ای از حج تمتع/شهریور94

#جمعه‌های‌_انتظار 3

خانه را طواف می‌کنی،
می‌چرخی و می‌گردی و پروانه می‌شوی گِرد خانه‌ی دوست؛
دورِ یار گشتن چه لذتی دارد...
گویی شعاعی می‌شوی از آن نورِ مطلق،
محو می‌شود این وجود تاریک و سرشار از منیّت در آن کانون نورانیّت،
همچون آفتاب‌گردان به دور آفتاب،
همچون دلداه به گرد دلبر...

می‌چرخی حول محوری که تمام هستی حول اوست،
همه‌ی کائنات از ریزترین اجزاء تا عظیم‌ترین اجرام، همه در گردشند،
هیچ ذره‌ای را ساکن و ایستا نمی‌یابی،
تو نیز ملحق شو به این کاروانِ روانِ کائنات،
راهی شو، متصل شو، محو شو،
دل بسپار و رهسپار شو،
بگرد و بچرخ که همه از اوییم و به سوی او
و بی او، همه هیچ...

می‌چرخم و می‌رقصم و می‌نوشم از این جام
        بی‌خود شده از خویشم و از گردش ایام

خانه را طواف می‌کنی، زمزم را مزمزه می‌کنی،
در عرفات، معرفت را از چشمه‌ی نیایش سیدالشهداء می‌چشی،
در مشعر حال و هوایت را از غبار اغیار می‌زدایی،
در منا، منّا شدن را تمنّا می‌کنی؛
هفت دور به دورِ یار می‌گردی
صفا و مروه را سعی می‌کنی، هروله می‌کنی
و طواف و نماز و رجمِ شیطان...
مناسک را انجام می‌دهی اعمالت تمام می شود اما...

تمامُ الحجّ، لقاءُ الامام (1)
حج بدون امام، نافرجام است!

همه‌ی این مناسک، ظاهری است که باطنش اوست،
چونان کعبه که بر خود شکافت تا "ولی‌الله" را میزبانی کند یعنی کعبه صدفی است که گوهرش و باطنش ولایت است؛
بدون لقاء امام، حج‌ت کامل نیست،
مناسک را انجام می‌دهی اما حجّت ناتمام است!

این تجمع میلیونی بدون امام چقدر خشک و بی‌روح است،
این جماعت انبوه بدون امام چقدر پراکنده و کم بهره است،
جمعیت بدون امام، امّت نمی‌شود
و تو بدون امام، حاجی...؟!
بدون امام؛ سرگردان و حیران و بی‌سرپرست...
همچون کاروان بدون قافله‌سالار
بدون راه بلد، بدون منجی، بدون طبیب، بدون انیس، بدون محبوب، بدون هادی، بدون مهدی(ع)
همچون قطره بدون دریا
همچون ماهی بدون آب!

حج، بی امام چونان جسمی است بی‌روح...
و حاجی بدون "ولی‌امر" واژه‌ای است از معنا تهی...


مهدی عسگری


پی‌نوشت:
1. روایت از امام باقر علیه‌السلام، کافی، ج4
2. یاد شهدای منا گرامی.

 

 کانال رویش:
https://t.me/joinchat/AAAAADupjCtBRgvWtGTKEw

 





بهبود مستمر

 بهبود مستمر؛ رمز پیشرفت

 مهدی عسگری


 بسیاری از اندیشمندان، نظریه "کایزن" (که در ایران مشهور به "بهبودِ مستمر" است) را رمز موفقیت مدیریت ژاپنی می‌دانند.
"کایزن" سالهاست در جامعه‌ی ژاپن تبدیل به یک فرهنگ و سبک زندگی شده است.

بهبود مستمر، امر چندان پیچیده‌ای نیست، مهم نگرش درست و باور داشتن و به کاربستن آن است.

حتی برای فرهنگ ایرانی_اسلامی امرِ جدید و تازه‌ای هم محسوب نمی‌شود، اما آنها، این قاعده را از حوزه‌ی لفظ و نظر به عمل تبدیل کرده و به عنوان یک تکنیک کارآمد، در حوزه‌های گوناگون کاری و مدیریتی به کاربسته‌اند و ما...؟!

 "بهبود مستمر" یعنی برای بهتر شدن، هیچ خط پایانی وجود ندارد، "هر روز بهتر از دیروز..."
یعنی فرمایش مولایمان علی علیه‌السلام: هرکس 2روزش مانند هم باشد زیان دیده است!

یعنی تلاشِ بی‌ وقفه و بی پایان در جهت موفقیت و نه نگاه مقطعی و سطحی و یک‌شبه، به آن!
رهرو آن است که آهسته و "پیوسته" رود...
یعنی "پیشرفت" یک نقطه‌ی معین نیست بلکه یک مسیر مستمر و جاری است: هستم اگر می‌روم...

یعنی افزایشِ کیفیت در ابعاد گوناگون آن‌هم به‌طور مداوم، یعنی نگرش سیستمی و کار تیمی، یعنی رصد و پایش لحظه‌ای، یعنی از هر لحظه و تجربه و دیدگاهی بهره‌بردن، یعنی مدیر و کارمند و کارگر، از یکدیگر بیاموزند و همه با هم رشد کنند و بیندیشند که چگونه می‌توانند خروجیِ بهتری داشته باشند، و پس از رسیدن به آن، بدانند که می‌توانند از آن هم بهتر شوند...
یعنی آموزش مداوم و کاربردی؛ زگهواره تا گور!


 "بهبود مستمر" در فرهنگ ما، مفهومی بلندتر و زیباتر نیز دارد: "رشد"
تو اجازه نداری خودت را  هم به رکود یا انحطاط بکشانی، اجازه نداری خودت را احتکار کنی چه رسد به محصولات و اطرافیان و کارهایت و آن‌چه در حوزه حق‌الناس و حقوق عمومی و عمل اجتماعی است. باید چشمه‌ای جوشان باشی؛ زنده و رونده و زندگی‌بخش!


 این آموزه‌های طلایی را ما داریم چونان معدنی ارزشمند، اما مسئله این است که راحت از کنارشان گذشته‌ایم بی آنکه آنها را بیابیم، باور کنیم، بارور کنیم و تبدیل به الگوهای رفتاری، تکنیک‌های عملی و فرمولهای کاربردی نماییم. گاهی حتی از ظاهرِ واژه‌ به بطن و متن و مفهومِ آن نیز نرسیده‌ایم چه رسد به ثمرات و نتایجش!

برای بهبود مستمر، باید از ذهنیت و نگرش خودمان و داشته‌های‌مان آغاز کنیم، باید در هرکجا هستیم قدمی به جلو حرکت کنیم و بعد قدم، قدم...
باید به "رشد" بیندیشیم: رشدِ ممتد؛ من المهد الی اللحد!


 کانال رویش:
https://t.me/joinchat/AAAAADupjCtBRgvWtGTKEw





ما و ماجراهای این روزها

ما و ماجراهای این روزها

 

تأملی در چند نکته ی مهم:

1. روزهای جاری، آبستن حوادث و ماجراهاست؛ بسیاری از این اتفاقات هم از کنترل و حیطه ی اختیار و تدبیر ما خارج است، فی المثل پیش بینی کردن رفتارهای یک فردِ «غیرقابل پیش بینی» یا معطل ماندن و متوقف شدن در ماجراجویی های «محمود و دوستان»...

درعین حال، این اتفاقات از حیطه ی موضع گیری هوشمندانه ی ما خارج نیست، رصد اخبار و اتفاقات، داشتن موضع منطقی، تحلیل و بصیرت افزایی لازمه چنین شرایطی است، چنانکه داشتن سناریوهای متناسب، برای شرایط و احتمالات گوناگون، مطلوب است. البته تمرکز اصلی باید در حوزه های ایجابی باشد یعنی اولویت دادن به متغیّرهایی که مشمول دایره تدبیر و تصمیم و اراده ما می توانند باشند.

 

2.در بحث ثبت نام احمدی نژاد، برخی همچنان منتظر این هستند که گامهای بعدی او چیست تا به تشخیص برسند. درحالی که آنچه نقطه ی عطف ماجرا بود اتفاق افتاده است  و اینکه احمدی نژاد _که استادِ بازی های زبانی است_ با چه توجیهی ثبت نام کرده، یا اینکه چندی بعد خودش انصراف می دهد یا با ردصلاحیت از گردونه خارج می شود و مواردی ازین دست، چیزی از قبح کار او نمی کاهد. کافی است بار دیگر در این جمله تأمل کنیم و نسبت احمدی نژاد را با «ولی امر» بسنجیم: «با ملاحظه ی صلاح خودِ آن شخص و «صلاح کشور» گفتم که صلاح نمی دانیم شما در فلان قضیه شرکت کنید»

ولی فقیه با چه بیانی باید به «صلاح کشور» تصریح کند تا عده ای راهی برای توجیه نبینند؟!


3. اما آنان که خود کارنامه تاریکی در عدم توجه به نصایح رهبری، دارند و نه تنها ایستادن در برابر حکم رهبری، که با دمیدن در شورش و آشوب خیابانی، در برابر قانون و در برابر جمهوریت و در برابر آرای گسترده مردم نیز ایستاده اند (و به صراحت اعلام کرده اند که ما منتخب مردم را رئیس جمهور نمی دانیم!)امروز نمی توانند از این آب گل آلود، ماهیِ منافعِ حزبی خود را صید کنند و مدعی بصیرت شوند! 

 

4.اما نکته اصلی:

نکته مهم، اولویت دادن به گلایه مندی گسترده مردم از وضع موجود کشور و تمرکز و مجاهدت برای عبور از این شرایط راکد است، و نکته ی مهم تر این است که وضع موجود، ماحصل 6 سال گذشته است، و در آن هر 2 دولت پیشین با نسبتهای متفاوت، سهم داشته اند، البته رکود گسترده و «شبه تعطیل بودن» کشور در دولت فعلی، کاملا روشن است لکن شرایط نامظلوب و ملتهب در اواخر دولت دهم را هم نباید از یاد برد. مردم و کشور برای عبور از وضع موجود، به نسخه ی جدید، کارآمد، امین و انقلابی نیاز دارند؛ نه نسخه های تاریخ گذشته!

 

مهدی عسگری

24فروردین96





رنگِ فضای سیاسی؛ سفیدی یا سیاهی؟!

رنگِ فضای سیاسی؛ سفیدی یا سیاهی؟!



مهدی عسگری


بازم رنگ فضای سیاسی داره به سیاهی می‌زنه، انقدر که حرف‌های ضد و نقیض و ادبیات دور از ادب و نطق‌های خالی از منطق، دیده و شنیده می‌شه.
این نوع رفتار از طرف هر فرد و جریانی که باشه زشت و ناپسنده و از طرف کسانی که خودشون رو انقلابی و پایبند به ارزشها و اخلاق می‌دونن، زشت‌تر...

بویژه "مدعیان انقلابی‌گری" که اهل "لابی‌گری" هستن؛
باید بدونن، نکنه یه وقت "قلّاب‌شون" به منافع قبیله‌ای‌شون گیر کنه و به جای انقلابی‌گری، به نسخه‌های "قلّابی" متوسل بشن.
نکنه وسط این دعواهای سیاسی، مردم و انقلاب، گوشت قربونی بشن...

جماعت انقلابی، اهل فکر و تشخیص‌اند؛
نه اهل هیجان و انفعال، لذا وابسته و چشم و گوش بسته‌ی هیچ دسته و گروه سیاسی نیستن و اشخاص براشون اولویت نداره، بلکه شاخص‌ها، ملاک و معیارِ تصمیم‌گیریه...
اصل برای ما، آرمانهای کشور، حل مشکلات مردم و گفتمان انقلاب اسلامی است ولاغیر.
جریانات و اشخاص و خواص هم با این تراز، سنجیده می‌شن. و به میزان دوری و نزدیکی به این شاخص‌ها، جایگاه‌شون و اعتبارشون، مشخص می‌شه.
و البته یکی ازین شاخص‌ها، دوری از تفرّد و تفرّق وتلاش برای هم‌گرایی و هم‌دلی است.

باور کنیم که حفظ و تقویت این ارزشها و شاخص‌ها؛
+ ترویج فضای فکری و گفتمانی
+ تقویت کار تشکیلاتی واخلاق اجتماعی 
+ سالم‌سازی محیط انتخابات وفرهنگ‌سیاسی
از اصل انتخابات اگه مهم‌تر نباشه، کم اهمیت‌تر هم نیست و اِلا در صورت موفقیتِ ظاهری هم، بدون این ارزشها، به جایی نمی‌رسیم.

یاعلی

21فروردین 96





سلام بر تو ای حضرت بهار (3)

سلام بر تو ای حضرت بهار (3)

مهدی عسگری

حالا بهار آمده است و طبیعت در جوش و خروشِ رویش؛
بهار که می‌آید دل در دل غنچه‌ها نمی‌ماند برای شکوفایی،
و جوانه‌ها برای سبز شدن؛
و آب و هوا برای اعتدال؛
و باغ و بوستان و کوه و دشت... برای طراوت و تلاوت ترنّمِ رشد و رویش؛
و مردمان برای...؟!

بهار بهانه‌ی خوبی است برای تازه کردن دیدارها و دوستی‌ها؛
به همه سر می‌زنیم به اقوام و دوستان و آشنایان؛ حتی به خفتگان در آرامستان؛

اما کسی هست در همین نزدیکی که شاید در طول سال سری به او نزده‌ام، آن‌قدر نزدیک، که اغلب فراموش می‌شود، گاهی سال تا سال هم حالش را نمی‌پرسم؛
حالا باید در میان این خیل گشت و گذارها وقت ویژه‌ای را هم باز کنم برای خودم، برای خودیابی و خویشتن‌پایی،
برای احوالپرسی از سرمایه‌ها و غنچه‌هایی که امانت خداست نزد من،
سری بزنم به سرزمین وجودم و دشت‌های درونم و حال و هوای قلبم... که در کدام فصل زیست می‌کنند؟
شاید بهار در انتظار سلام دوباره‌ای است؛ سلامی با همه‌ی وجودم!

***

همه چشم انتظارند برای حضرت بهار،
برای "احسن الحال"
به حق نام مقدس "یامحول الحول و الاحوال"

96/1/1

***

پی‌نوشت:
 سلام و  تبریک
برشماکه خود، بهارید
و سرشاراز شکوفه وطراوت





درباره ی شبهه افکنی علیه محافل حسینی

 

*می‌گویند چرا اینقدر برای مجالس حسینی هزینه می‌شود و چرا این پولها صرف اطعام نیازمندان نمی‌شود؟

طرح این شبهه بی‌گمان از روی دلسوزی برای فقرا نیست بلکه با غرضِ تضعیف شکوه و عظمت محافل حسینی و فرهنگ کربلایی است، هرچند برخی افراد که در انتشار این شبهات سهیم هستند از لایه‌های عمیق و اهداف و نیات شبهه‌پردازان بی‌خبرند و از روی ناآگاهی آن را گسترش می‌دهند، اما طراحان اصلی، بی‌شک در زمین وهابیت کثیف و آل‌سقوط و داعش بازی می‌کنند؛ آنان که بیشترین مقاومت و صدمه را از جانب فرهنگ عاشورایی دیده‌اند و پی به قدرت بی‌کرانش برده‌اند به هر حیله‌ای سعی در تضعیف آن دارند.
طیف شبه‌روشنفکر هم این‌طور مواقع حس انسان‌دوستی‌شان گل می‌کند و خواسته و ناخواسته در نقش آتش بیار معرکه، بلندگوی معاندان می‌شوند، اما سوال اینجاست که چرا فقط وقتی پای هزینه کردن برای دستگاه اهل بیت می‌شود حس نوع‌دوستی این جماعت گل می‌کند؟

چرا هیچ‌کس از پولهایی که صرف شرکت در کنسرت‌های رنگارنگ می‌شود یا هزینه‌های میلیاردی که توسط شرکت‌های دولتی صرف بازیکنان ومربیان فوتبال می‌شود یا دلارهای فراوانی که برای تورهای عیش و نوش از کشور خارج می‌شود، حرفی نمی‌زند؟
چرا وقتی مصرف لوازم آرایشی و آمار عمل جراحی زیبایی رکورد جهانی می‌زند یا برای هزینه‌ی ماشین‌های گران‌قیمت که صرف "دور دور" و خوش گذرانی می‌شود یا برای هزینه‌های فراوان دیگر که نشانِ اسراف و تجمل و ریخت و پاش واشرافی‌گری است و هیچ اثر سازنده‌ای ندارد، صدای این جماعت شبه‌روشنفکر در نمی‌آید و به یاد نیازمندان نمی‌افتند؟ شاید منافع آنها با همین چیزها گره خورده است و سر در همین سفره دارند و به صرف‌شان نیست که حس انسان‌دوستی‌شان گل کند؟!

آنان که در نبرد رویاروی با فرهنگ سرخ تشیّع توان هم‌آوردی ندارند با جنگ نرم و با شبهه‌پردازی درباره مجالس عاشورایی به خیال خام خود، درصدد جدا کردن نسل جوان از دامان حضرت حسین هستند؛ هر روز به یک حیله‌ای؛ یک روز با بزرگ‌نمایی هدایایی که به مداح و سخنران داده می‌شود، روز بعد با ایجاد فرقه‌ی تشیّع انگلیسی و ترسیم چهره‌ای نامعقول از فرهنگ عاشورا و روز بعد با شبهه‌ی پرداخت پول به فقرا به جای هزینه کردن در مجالس آل‌الله و حسینیه‌ها و تکایا و مساجد و هیئات و‌...
چشمی که به روی این همه زیبایی و سازندگیِ فرهنگ اهل‌بیت بسته است و در این میان تنها چند نقطه‌ی نازیبا که اصلا قابل تعمیم ‌نیستند را (از فلان مداح و فلان سبک و...) با ذره‌بین جستجو می‌کند تا بزرگ‌نمایی و شبهه‌پراکنی کند را چگونه می‌توان بیدار کرد؟

کیست که با محافل عاشورایی مانوس باشد و اثرات سازنده‌ی فراوان آن را انکار کند؟ برکاتی که به واسطه‌ی هزینه کردن برای دستگاه سیدالشهداء در اموال و احوال و زندگی بانیان حاصل می‌شود و روایات حاکی از آن را مگر می‌شود نادیده گرفت؟
مگر می‌شود شیعیانِ مردی که در کنار زخم‌های شمشیر، جراحتِ حمل شبانه‌ی توشه برای فقرا بر دوشش نقش بسته است نسبت به ایتام و نیازمندان بی‌تفاوت باشند؟ این مکتب، بهترین خیّرها را می‌پروراند که همچون اربابشان خالصانه و بی‌سروصدا می‌بخشند و اهل انسان دوستی واقعی و ایثار و همیاری و تکریم هستند.

خرج کردن برای فرهنگ حسینی، هزینه نیست بلکه بهترین سرمایه‌گذاری فرهنگی است، که بازدهی فراوان و دستاوردهای بی نظیری دارد؛ 8سال دفاع مقدس و مقاومت گسترده‌ی مردمی در برابر بزرگترین قدرتهای سلطه‌گر در طول این سالیان، یکی از برکات آن است، ایستادن در برابر تهاجم فرهنگی و هجوم سهمگین سبک زندگی غربی و فرهنگِ دنیاپرستی حاصل از آن، یکی از برکات فرهنگ حسینی و مجالس محرم و صفر است.

مگر اطعامِ جان عطشان جوانان از معنویتِ حسینی و سیراب شدن آنان از فرهنگ ایثار و جوانمردی و رشادت که حاصلش پرورش انسان‌هایی در تراز شهیدان فهمیده و همت و همدانی است ارزش کمتری از اطعام جسم نیازمندان دارد؟ ومگر نه این است که غایت خلقت عالم، پرورش انسان‌هایی چنین است؟
 مگر حفظ و تقویت امنیت و معنویت و عزت عمومی که محصول فرهنگ کربلاست، دستاورد کم و کوچکی است؟ اینها با کدام ترازوی مادی قابل سنجش است؟
میزان مبالغی که برای تقابل با این فرهنگ از طریق جنگ سخت و نرم و ایجاد شبکه‌های ماهواره‌ای و مجازی و فرقه‌سازی و داعش‌سازی صرف می‌شود چندین برابر اینهاست؟
در چنین شرایطی ایجاد این حجم همدلی حول محبت "امامِ حق" و تولید انبوه سرمایه اجتماعی ناب و ارزشی با چه حساب و کتابی قابل سنجش است؟

اما سخن پایانی ما به این جماعت شبهه‌افکن:

حسین علیه السلام برای هدایت مردم و عزت شیعیانش، جان و همه‌ی اهل و عیال و داشته هایش را فدا کرد... اهدای مال که سهل است افتخار و آرزوی ما فدا کردن جان و زندگی‌مان به پای  مکتب عاشوراست. ان شاءالله

***

مهدی عسگری

محرم/مهر95

کانال رویش: rouyesh1@  در تلگرام





دن کیشوت بازیهای علی مطهری


حالا دیگر بیان حرف های خارج از قاعده و غیرعادی توسط علی مطهری به یک امر عادی تبدیل شده است؛ سخن‌پراکنی های سطحی و کم‌اثر که دیگر چندان هم جدی گرفته نمی‌شود!

وی ظاهرا همچون "دُن کیشوت" به خیال خودش می‌خواهد چهره‌ای "خاص، قهرمان‌گونه و ماجراجو" از خود به نمایش گذارد هرچند _همانند شخصیت اول در نسخه‌ی اصلی داستان_ فاقد مختصات لازم برای چنین نقشی است و طنزها و تناقض‌های زیادی در این میان به وجود می‌آید.

اگرچه سخنانِ پرتابی و نمایشی وی چندان حائز اهمیت نیست اما سخنِ قبیح وی درباره‌ی "نفی حریمِ امام رئوف و مهربان‌مان" قابل گذشت و چشم‌پوشی نیست.

چگونه ممکن است آقازاده‌ای که از فضل پدر به جایگاهی رسیده، به عنوان نماینده مردم از "مصونیت" برخوردار باشد، اما امام معصوم ما که صاحب ولایت الهی است و حرمش "قطعه‌ای از بهشت بر روی زمین" است فاقد حریم  باشد؟

یادمان هست که علی مطهری به عنوان نماینده مجلس طرحی را برای انحصاری کردن مادام العمر حق انتشار آثار استادمطهری به مجلس ‌داد تا به بهانه‌‌ی ایجاد حریم معنوی و عدم تحریف آثار استاد، حقوق مادی انتشارات صدرا تضمین ‌شود؛
چگونه است که برای آثار استادِشهید و حقوق مادی ناشی از آن، حریم قائلید ولی برای حضرت "شمس‌الشموس" خیر؟!

می‌دانیم که آثار تاریخی به جهات "منظری، فنی و کیفی" دارای حریم هستند و باید بافت معماری، فرهنگی و بصری اطراف‌شان همسو و متناسب با ویژگی‌ها و اهمیت آن اثر حفظ و مراقبت شود؛
 حال چگونه ممکن است شهر "مشهد الرضا" که اساساً حول محور امام معصوم پایه‌ریزی شده و ایران را به پایگاه اصلی تشیّع تبدیل کرده است فاقد حریم باشد؟

آیا بافت فرهنگی و معنوی شهرِ زیارت و معنویت به عنوان پایتخت فرهنگی و پایگاه تشیّع، نباید مورد مراقبت قرار گرفته و برنامه های فرهنگی متناسب با سپهرِ معنوی و "محیط زیستِ فرهنگی" آن طراحی و اجرا شود؟ درک این قواعد _برای صاحبان خرد و انصاف_ روشن‌تر از آن به نظر می‌رسد که نیاز به شرح و بسط داشته باشد.



پی نوشت:
رحمت الهی بر معلم شهید مرتضی مطهری که عمرش را در حفاظت از حریم فرهنگ اهل بیت علیهم السلام و معارف الهی صرف کرد.

 

مهدی عسگری

شهریور95

 کانال رویش:

@rouyesh1





رکورد حقوق و رکود...

رکورد حقوق مال ما؛  رکود نجومی مال شما!


یعنی تو این دولت یه مدیر با این کهولت سن و خستگی و فرسودگی، حق گرفتن ده ها میلیون حقوق رو نداره؟! اونم مدیرانی که از بدو خلقت مدیر زاده شدن مدیر زندگی کردن و مدیر می میرن... آخه اینم شد زندگی؟! خوب پس فکر کردید که ما واس چی مدیر شدیم؟ نه سختی کار می گیریم نه بازنشسته می شیم نه میز ما رو رها می کنه، نه مشکلات مملکت دست از سرمون بر می داره، نه بیکاری و رکود می زارن راحت به بساطمون برسیم...

خوب ما مدیریم؛ دیر میایم و زود می ریم واسه اینکه مشغله مون زیاده، باس به کارای حاشیه ای هم رسیدگی کنیم؛ اونم با این سن و سال مگه چند ساعت در روز می تونیم کار مفید داشته باشیم؟ چرا حرمت مدیران رو نگه نمی دارید؟ چرا تو بساط ما سرک می کشید؟! مگه بیت الحال به شما چه دخلی داره؟ فکر کردید اگه یه سری ازین مدیران نبودن چی می شد؟ نه واقعا فکر کردید... کی می خواست بیت المال رو جارو کنه؟ ما یه مشت جاروکشیم! اصلا حق شما همونه که قبلا گفتیم باس مدیر از خارج وارد کنیم تا قدر ما رو بدونید نه اینکه ما کار بلد نباشیما، ولی آخه کاری نیست که ما بتونیم انجامش بدیم همینه که بی کاری زیاد شده به ما هم سرایت کرده! اما وقتی مدیر از خارج وارد کردیم اونوقت دیگه "نظام پرداخت هماهنگ به مدیران" بر مبنای دلار شکل می گیره و این چند صد میلیون به چشم کسی نمیاد... درسته که ما نمی تونیم به دلار کار کنیم ولی به دلار که می تونیم خرج کنیم!

بعدشم هیچ فکر کردید که چرا گفتیم مدیر باید وارد کنیم؟ آخه نسل ما مدیرای کارکشته که کشته ی کار و مدیریتیم دیگه داره منقرض میشه، زاد و ولد و کارآمدی هم که نداریم، نسل جوان هم که به برکت مدیریت زیبای ما اغلب بیکارن و جایی واسه حضورشون تو این حلقه ی تنگ و بسته نیست، خوب تو همه ی دنیا واسه نسل های در حال انقراض هزینه ی زیادی می کنن تا بتونن اونها رو حفظ کنن شما تصور کنید برای حفظ و سرپا نگه داشتن یه مدیر دیرپا چقدر هزینه باید کرد؟ فکر کردید به همین راحتیاس؟ نه داداش من...

در ثالث با این عملکرد درخشان و گشایش هایی که تو دوران "تدبیر و تشکر" دچارش شدیم، آفتاب دولت ما هم مثل آفتاب برجام، تو شیش و بش دمیدن، دچار بازی گرگ و میش شده و بر لب بوم دنیا، دنبال دیدن دم کدخداست، این کدخدایی هم که ما دیدیم اگه دمش فلج نکنه فرجی هم نمی کنه، با این حساب دیگه بساطمون رو باس یواش یواش جمع کنیم؛ خوب شما بگید که تو این فرصت کوتاه چجوری باس بار و بندیل رو ببندیم و خودمون رو بیمه کنیم؟

چهارمن ما فقط تو حقوق رکورد نزدیم، تو "رکود" هم رکورد زدیم، هیچ دقت کردید تورم چرا یه رقمی شد؟ چون دیگه معامله رو بلکل خوابوندیمش، خوب وقتی ورم معامله خوابید تورم هم می خوابه، اصلا دسته جمع می خوابیم! به همین سادگی! اونوقت میگن دستاورد های ما چی بوده؟ خوب اگه حقوق نجومی می گیریم رکود رو هم به کهکشون رسوندیم... بعدشم حق مدیریت بالاخره باس با کارایی مدیران یه نسبتی داشته باشه؛ یعنی تعادل بین "رکورد" حقوق مدیران با "رکود" اقتصادی!

مهدی عسگری

تیر95
لینک عضویت در کانال رویش:

   https://telegram.me/joinchat/A6RYlzupjCvlhtWSiY3LBQ





مسابقه ما و اقتصاد مقاومتی



فراخوان ایده

اندیشگاه رویش در راستای هم اندیشی و ایجاد مشارکت همگانی برای تحقق شعار سال 95؛
"اقتصاد مقاومتی؛ اقدام و عمل"
مسابقه ی "ما و اقتصاد مقاومتی" را برگزار می کند:



*سهم من به عنوان یک ایرانی در تحقق اقتصاد مقاومتی چیست؟

به بهترین ایده ها جوایز نقدی تا سقف 3 میلیون ریال تقدیم می شود.


_ شرایط و نکات دارای ترجیح برای ارسال ایده:

1.  ایده ها جنبه کاربردی داشته و ترجیحا از جنس اقدام و عمل باشد.
2.  دارای قابلیت فراگیری و تعمیم حداکثری باشد.
3.  ایده ها و جواب ها با توجه به شرایط کنونی کشور بوده و در راستای رهنمودهای رهبر حکیم انقلاب در حوزه اقتصاد مقاومتی باشد.
4.  تولید ایده به لحاظ محتوا و کمّ و کیف آزاد می باشد، درعین حال برای ایده پردازی می توانید به محورهای  ذیل توجه کنید:

   _ فرهنگ سازی در حوزه اقتصاد
   _ فعال سازی ظرفیت های مردمی
   _ خانواده و اقتصاد
   _ اصلاح الگوی مصرف
   _ اثرگذاری تک تک افراد در پیشرفت اقتصادی



* لطفا جواب های خود را در قالب زیر ارسال بفرمایید:

الف) عنوان ایده
ب) تشریح آن به صورت مختصر و مفید و گویا،
ج)  مشخصات  خود (نام و نام خانوادگی، سن، تحصیلات و شماره تماس)


_ ارسال ایده از طریق پست الکترونیک:
rouyesh.ir@chmail.ir

مهلت ارسال: تا 20فروردین 95

* به زودی نکات کوتاهی درباب اقتصاد مقاومتی در کانال رویش منتشر می شود.

لطفا در امر اطلاع رسانی سهیم شوید.


*لینک عضویت در کانال رویش:

rouyesh1@





   1   2   3   4   5   >>   >

آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء