سفارش تبلیغ
صبا

بهار در یک قدمی است!


بهاریه (1)

چه آهسته و آرام
چه زیبا و با شکوه
 با یک بغل طراوت و آرامش

آمدی بهار و همراه خود ارمغانی آوردی گران بها؛
"اعتدال"!

اعتدال در زمین، در آسمان، در آب و هوا، در روز و شب،
در تابش خورشید، در زایش طبیعت،
و چه لذت و آرامشی است در این اعتدال،
چقدر خواستنی است و مطلوب و محبوب!

دوستت دارم بهار جان؛
به خاطر این همه ارمغان گران...
می آیی و روزی نو با خود می آوری؛ "نوروز"
نوروز را در باغچه ها به تماشا نشستم؛ به نرمی خود را نمایان می ساخت،

نوروزرا دیدم؛
در جوانه  ها
در شکوفه  ها
در کوچه و بازار
در شلوغی خیابان
در گشت و گذار مردمان
در دید و بازدید و صله ی ارحام
در چشمهای خیره کودکان به ویترین ها
در چشم های نگران والدین به لبخندهای کودکان
 
در مجموعه ای از تلاش و تکاپو برای نو شدن ظواهر و پوشش ها

نوروز تا همین مقدار
با همه تکاپوها و دل نگرانی های قبلش
و دلخوشی های بعدش
زیبا و فرح زاست...

***

اما سهم من ازین بهار چیست؟ به همین مقدار؟
لباس و آجیل و پسته دهان بسته دست دوم؟
سهم آدمی از اعتدال و عدالت چیست؟ و چگونه؟
سهم من چیست؟
سهم انسان؟
سهم تو؟
سهم سرزمین وجودم و کویر ترک خورده و عطشناک قلبم؟
سهم ما چیست؟
از این خانه تکانی، ازین شکوفایی، ازین نوشدن،
ازین تحول چشمگیر، ازین بیداری، ازین رویش،
از بهار می پرسم؛
واز خویشتن؛
وپاسخ در خوری دریافت نمی کنم؛
گویا بهار نیز در انتظار اعتدالی فراتر است و بهاری دیگر
بهار در بهار
بهاری نه در وا‍ژه ها و شعارها و سیاست های افراد عادی و افکار خاص!
بهار آدمیان و جان بهاران؛
بهار روزگاران و خرمی دوران؛
بهاری سرشار از عزت و شرافت؛

بهار تا همین یک قدمی نرم نرمک می آید و... می رود؛
تا همین یک قدمی!

شاید قدمی را هم من باید بردارم تا بهار!
تا حضرت بهار...

 

نوشتگاه: آخرای سال91

عید نوشت:

غنچه های وجودتان شکوفا؛
شکوفه های وجودتان بهاری!







آخرین مطالب وبلاگ



ویرایش قالب توسط قافله شهداء